به عمر خضر تغافل ز بی نیازی کرد
به عمر خضر تغافل ز بی نیازی کرد چو شانه هرکه به آن زلف دستبازی کرد نمی شود به ظرافت کسی حریف او را توان…
به عشق، کار جز از دست من نمی آید
به عشق، کار جز از دست من نمی آید بیار تیشه که از کوهکن نمی آید فغان که هرکه قدم در حریم عشق نهاد چو…
به غیر میکده زاهد بود شراب کجا
به غیر میکده زاهد بود شراب کجا کجا روم دگر ای خان و مان خراب کجا اشاره ای ست که از باده سیر نتوان شد…
به قدر جرم برد هرکسی ز رحمت حظ
به قدر جرم برد هرکسی ز رحمت حظ ز لطف حق کند ابلیس در قیامت حظ بر آن سرم که به دیوانگی زنم خود را…
به کوی عشق اسیران به بوی یار روند
به کوی عشق اسیران به بوی یار روند که بلبلان به چمن از پی بهار روند به پای خم چو نشینند می کشان به نشاط…
به کوی عشق خوبان تا گذشتم
به کوی عشق خوبان تا گذشتم ز رفتن همچو نقش پا گذشتم نه گل بر سر، نه خاری در کف پا چو باد از باغ،…
به کوی عشق، دل دادخواه می خواهند
به کوی عشق، دل دادخواه می خواهند چو آفتاب، سر بی کلاه می خواهند به چشمه خضر سراغم دهد، نمی داند که تشنگان ذقن، آب…
به کویت چون توانم من به این حال خراب آیم؟
به کویت چون توانم من به این حال خراب آیم؟ که از بس ضعف، نتوانم ترا یک شب به خواب آیم به گلگشت گلستان میرود،…
به گلشن بی تو سروم دود آه است
به گلشن بی تو سروم دود آه است به چشمم سبزه چون مژگان سیاه است دلم را یاد تیغش تازه دارد چو آن آبی که…
به گوش کس نبود آشنا حکایت ما
به گوش کس نبود آشنا حکایت ما رموز عشق بود سر بسر روایت ما خوشم به صحبت عنقا، که غیر ازو عمری ست کسی نیامده…





