به بیپروایی ما غافلان، تقدیر میخندد
به بیپروایی ما غافلان، تقدیر میخندد چو شیری کز کمین بر شوخی نخجیر میخندد جوانان ناتوانیهای پیران را چه میدانند کمان دارد ز سستی پیچ…
به جامم بادهٔ ناب است و خون دل هوس دارم
به جامم بادهٔ ناب است و خون دل هوس دارم نمیخواهم گل از کس، تا به داغی دسترس دارم درای محمل نازم، به حسن صوت…
به چشم همت من عرصه ی زمین تنگ است
به چشم همت من عرصه ی زمین تنگ است گشاده است مرا دست و آستین تنگ است به جان رسیده ام از محرمان طره ی…
به چهره خنده به گلهای باصفا زدهای
به چهره خنده به گلهای باصفا زدهای به نغمه طعنه به مرغانِ خوشنوا زدهای چو لاله چشم سیاه از خمار داری سرخ پیاله تا به…
به حیرتم که ز گلشن چه چیز میخواهم
به حیرتم که ز گلشن چه چیز میخواهم نه گل نه خار به دامن، چه چیز میخواهم چو شمع چیست درین انجمن مرا مقصود چو…
به خون خود کنم آلوده، ای صبا کاغذ
به خون خود کنم آلوده، ای صبا کاغذ چو آن کسی که کند رنگ با حنا کاغذ کند بهار به برگ شکوفه یاد ترا چو…
به خاک هند مرا تاب زیستن ز کجاست
به خاک هند مرا تاب زیستن ز کجاست که چون حباب مرا زندگی به آب و هواست چنان مدار معاشم ز پهلوی خویش است که…
به دل هر چیز بیند عشق آتشخو بسوزاند
به دل هر چیز بیند عشق آتشخو بسوزاند ز گرمی در تن بیمار این تب، مو بسوزاند به هندستان ز ما آیین دیگر در میان…
به دست آیینه از عکس رخش گلدسته را ماند
به دست آیینه از عکس رخش گلدسته را ماند ز شانه زلف او هندوی ترکش بسته را ماند پریشانی ز شوق طرهٔ آشفتهای دارد حدیث…
به دل شکست تمنای یاری چمنم
به دل شکست تمنای یاری چمنم نمانده در قفس امیدواری چمنم به گریه چند دهم آب خار و خس چون ابر ملول گشت دل از…





