با کسی کی می‌کنم در عشقبازی همرهی

با کسی کی می‌کنم در عشقبازی همرهی من که دایم از دل خود می‌کنم پهلو تهی از ضعیفی برنمی‌آید ز لب فریاد من ناله هم…

Continue Reading...

با لطف ساعدت ید بیضا نمی‌رسد

با لطف ساعدت ید بیضا نمی‌رسد پیش لبت سخن به مسیحا نمی‌رسد پای برهنه، گرم سراغم که شعله را از خار زحمتی به کف پا…

Continue Reading...

با مدعی گذشته ام بر کنار بحث

با مدعی گذشته ام بر کنار بحث در کوی عشق شعله ندارد به خار بحث از بهر حل مسئله ی دین اگر بود با اهل…

Continue Reading...

با نسیم صبح شمع خلوت من سرکش است

با نسیم صبح شمع خلوت من سرکش است خار و خاشاک مرا گر سوخت آتش، آتش است از غبار کینه یک آیینه ی دل صاف…

Continue Reading...

با وجود صد هنر، لافم ز شعر دلکش است

با وجود صد هنر، لافم ز شعر دلکش است خامه در دست هنرور، تیر روی ترکش است روزی کس کی خورد هرگز کسی، زان چوب…

Continue Reading...

باده در جام خمار من دلگیر کنید

باده در جام خمار من دلگیر کنید شوق پروانه ام، از شعله مرا سیر کنید باده در وقت سحر لذت دیگر دارد صبح را از…

Continue Reading...

باده، ای عیسی لقا از دست نامحرم مکش

باده، ای عیسی لقا از دست نامحرم مکش گوهر ناموس را در رشتهٔ مریم مکش با بد و نیک جهان در دشمنی یکرو مکن تیغ…

Continue Reading...

باز برقی را نظر بر خرمنم افتاده است

باز برقی را نظر بر خرمنم افتاده است اشک خونین را رهی بر دامنم افتاده است یک سر مویم ز آسیب جنون آسوده نیست چاک…

Continue Reading...

بازم از زخم خدنگش در دل و جان آتش است

بازم از زخم خدنگش در دل و جان آتش است ناوک او را مگر چون شمع، پیکان آتش است خاک را از اشک من پرخون…

Continue Reading...

بازم از ابر قدح برقی به خرمن ریختند

بازم از ابر قدح برقی به خرمن ریختند آتش را از شراب نساب روغن ریختند کی بود در سوختن سبقت به من خاشاک را؟ رنگ…

Continue Reading...