ای نهاده حسن را برطاق از ابروی بلند

ای نهاده حسن را برطاق از ابروی بلند بسته دست عالمی را با دو گیسوی بلند جذبه ی کوی خراباتم اگر گشتی رفیق چون کبوتر…

Continue Reading...

ایام بهار است و گلی در چمنم نیست

ایام بهار است و گلی در چمنم نیست عشرت همه جا هست، در آنجا که منم نیست آتش به بساط افکندم گرمی آهی غیر از…

Continue Reading...

آینه در دست گیر و یاد حیرانی بکن

آینه در دست گیر و یاد حیرانی بکن طره ی خود را ببین، فکر پریشانی بکن ما ز حال خویش چشم از دشمنی پوشیده ایم…

Continue Reading...

آیینه از خیال رخش آفتاب شد

آیینه از خیال رخش آفتاب شد جام تهی ز یاد لبش پر شراب شد ساقی به دست او برسان زود باده را کز حسرت لبش…

Continue Reading...

آیینه را چو نوبت دیدار می‌رسد

آیینه را چو نوبت دیدار می‌رسد فصل بهار سبزهٔ زنگار می‌رسد از بس که گل به باغ ز مستی شکفته است آواز خنده بر سر…

Continue Reading...

آیینه را ز چشم تو تاب نگاه نیست

آیینه را ز چشم تو تاب نگاه نیست جز من کسی حریف تو ای کج کلاه نیست ای پادشاه حسن، به جنگ شکستگان تنها بیا،…

Continue Reading...

آیینه کجا دیده ست، رخسار چو ماهش را

آیینه کجا دیده ست، رخسار چو ماهش را با سرمه چه آمیزش، مژگان سیاهش را گاهی نظری از لطف می کرد به سوی من بخت…

Continue Reading...

با تو گل را سر و سامان خودآرایی نیست

با تو گل را سر و سامان خودآرایی نیست سرو را پیش تو سرمایه ی رعنایی نیست مرو ای شمع و مرا بر سر فریاد…

Continue Reading...

با رسوم جهان دلم جنگی ست

با رسوم جهان دلم جنگی ست خارج ساز من خوش آهنگی ست ماتم و سور این جهان خراب گریه ی مست و خنده ی بنگی…

Continue Reading...

با عشق، کی مراتب امید شد بلند؟

با عشق، کی مراتب امید شد بلند؟ گردید سایه پست، چو خورشید شد بلند دارد سری به سینه ی مجروح عاشقان هرجا که ناخنی چو…

Continue Reading...