امشب گل شکفتگی ما دو رنگ بود

امشب گل شکفتگی ما دو رنگ بود نقل شراب، پسته ی خندان تنگ بود ساقی ز چهره آینه بر روی بزم داشت مطرب ز پنجه،…

Continue Reading...

امشب که ز بختم به سوی بزم تو راه است

امشب که ز بختم به سوی بزم تو راه است چون شمع، سراپای تنم وقف نگاه است بی ابروی او بس که شب عید ملولم…

Continue Reading...

آن بلبلم که هرگاه، از دل کشم فغان را

آن بلبلم که هرگاه، از دل کشم فغان را از خون چو ساغر می، پر سازم آشیان را نه الفتی به مرغان، نه رغبتی به…

Continue Reading...

آن قدر سوزی که خواهد شعله با آه من است

آن قدر سوزی که خواهد شعله با آه من است هر زر داغی که دارد عشق، تنخواه من است در جگر آبم نمانده، گریه را…

Continue Reading...

آن کس که ز آسوده دلی رنگ برآرد

آن کس که ز آسوده دلی رنگ برآرد گر شیشه گذارد به بغل، سنگ برآرد نقصان ز نم اشک نباشد دل ما را از آب…

Continue Reading...

آنچه در پرده ی گل بود نهان، روی تو بود

آنچه در پرده ی گل بود نهان، روی تو بود گره غنچه گشودیم، در آن بوی تو بود گلخنم بود به از باغ، که در…

Continue Reading...

آن گل که توان حرفی ازان زد گل داغ است

آن گل که توان حرفی ازان زد گل داغ است تا کی سخن لاله و گل، این چه دماغ است از داغ دلم فیض رسد…

Continue Reading...

انجمن شد ز یار آبادان

انجمن شد ز یار آبادان هست باغ از بهار آبادان شهر از جلوه اش خراب، ولی کوچه ی انتظار آبادان کرد سیرم ز نعمت دیدار…

Continue Reading...

آنکه پیغامی به سوی او برد از ما، دل است

آنکه پیغامی به سوی او برد از ما، دل است نامهٔ بی‌طاقتان بر بال مرغ بسمل است بر کمر دامن زدم بر عزم رفتن همچو…

Continue Reading...

آنکه در پیری می عشرت به ساغر می‌کند

آنکه در پیری می عشرت به ساغر می‌کند در کنار بام، مستی چون کبوتر می‌کند گفتگوی مردم دیوانه دارد تازگی تا سخن سر می‌کند، صد…

Continue Reading...