آفت باد خزان را می توان معذور داشت

آفت باد خزان را می توان معذور داشت در گلستانی که هر بادام، چشم شور داشت صفحه ی رنگین خوان خود سلیمان جلوه داد از…

Continue Reading...

اضطراب شعله را داغم به گلخن می‌دهد

اضطراب شعله را داغم به گلخن می‌دهد پیچ و تاب رشته را زخمم به سوزن می‌دهد آسمان را سوخت برق آه من، اینش سزاست شعله…

Continue Reading...

افروخت از تبسم مینا ایاغ ما

افروخت از تبسم مینا ایاغ ما تر شد ز خنده های صراحی دماغ ما تا جام می به دست رسیده ست سرخوشیم از آستین رهی…

Continue Reading...

افروخت رخ از باده و بگداخته بودم

افروخت رخ از باده و بگداخته بودم خود را ز تماشای رخش باخته بودم بر دست من این شیشه که از چرخ سپردند از حمله…

Continue Reading...

اگر دریا ز اشکم دم زند، آشوب می‌خواهد

اگر دریا ز اشکم دم زند، آشوب می‌خواهد وگر آتش کند دعوی به آهم، چوب می‌خواهد! نمی‌خواهم که از راز من او هم باخبر گردد…

Continue Reading...

الهی دور دار از ما غرور بی گناهی را

الهی دور دار از ما غرور بی گناهی را به سوی خویش خضر ما کن این گم کرده راهی را به ما جنس دگر از…

Continue Reading...

آمد بهار و ابر هوادار ما شده ست

آمد بهار و ابر هوادار ما شده ست تا رفته می ز شیشه به ساغر، هوا شده ست بلبل سواد خوان گلستان شد و هنوز…

Continue Reading...

آمد بهار و شد می چون ارغوان لذیذ

آمد بهار و شد می چون ارغوان لذیذ آن می که آب خضر نباشد چنان لذیذ آن می که نکته سنج، خیال رطب کند از…

Continue Reading...

آمد بهار و باغ شکفت از سرور ابر

آمد بهار و باغ شکفت از سرور ابر جیب هواست نافه ی مشک از بخور ابر از بس که آب و تاب ز فیض هوا…

Continue Reading...

آمد دی و ز میکده ها شور شد بلند

آمد دی و ز میکده ها شور شد بلند شب های عیش چون مژه ی حور شد بلند ساقی گشود تا سر خم را، چو…

Continue Reading...