از بزم می چو آن قد رعنا بلند شد

از بزم می چو آن قد رعنا بلند شد آتش چو شمع از سر مینا بلند شد از بس به سینه ی آه شکستم ز…

Continue Reading...

اختیار گوشه درمان است، همت می‌کنم

اختیار گوشه درمان است، همت می‌کنم می‌نشینم همچو عنقا و فراغت می‌کنم تیغ چون خورشید نتوانم کشیدن بر کسی بر دل خود چون زنم ناخن،…

Continue Reading...

از برای رونق وحدت به کثرت جای ماست

از برای رونق وحدت به کثرت جای ماست عالم صورت به معنی جامهٔ دیبای ماست از حریم قرب، عمری شد که دور افتاده‌ایم هر کجا…

Continue Reading...

از بس که تلخکام ازین ناتوان گذشت

از بس که تلخکام ازین ناتوان گذشت آخر همای تیر تو از استخوان گذشت پایم ز کوی او چه عجب گر بریده شد تا کی…

Continue Reading...

از بهار وصلم امشب جیب و دامان پر گل است

از بهار وصلم امشب جیب و دامان پر گل است از رخش چون غنچه چشمم تا به مژگان پر گل است ما به چشم و…

Continue Reading...

از بس که مرا بخت زبون شور برآمد

از بس که مرا بخت زبون شور برآمد گر دانه فشاندم به زمین، مور برآمد! خمیازه کشان رفت دل از بزم وصالش شد مست به…

Continue Reading...

از پی اسرار خود، کم با کسی پرخاش کن

از پی اسرار خود، کم با کسی پرخاش کن راز پنهانی که داری همچو گل خود فاش کن در گره تا چند داری همچو گوهر…

Continue Reading...

از جهان هرکه چو ما خرقه بدوشان گذرد

از جهان هرکه چو ما خرقه بدوشان گذرد چشم بر هم نهد از سرمه فروشان گذرد اجل آید به سرم هردم و نومید رود چون…

Continue Reading...

از جنون عاشقی هرگز وطن نشناختم

از جنون عاشقی هرگز وطن نشناختم تا بیابان بود، ذوق انجمن نشناختم از سفر از بس چو عنقا بازگشتم دیر شد هیچ کس را از…

Continue Reading...

از خم زلفش دلم با آه و افغان بازگشت

از خم زلفش دلم با آه و افغان بازگشت مدتی در هند بود، آخر پریشان بازگشت از غضب هرگاه زد بر گوشه ی ابرو گره…

Continue Reading...