وز دست همی در گذرد کارم ازو

وز دست همی در گذرد کارم ازو آن دل که بدست بت گرفتارم ازو بیزار شدست از من و من زارم ازو دل نه ،…

Continue Reading...

خصمی به میان من و غیر از سخن توست

خصمی به میان من و غیر از سخن توست بادام دو مغزی، دو زبان در دهن توست چشمی به ره نکهت خود داشته دایم پیراهن…

Continue Reading...

می دو ساله به لب های یار من نرسد

می دو ساله به لب های یار من نرسد گل پیاده به گرد سوار من نرسد چها نوشته ام از بیخودی به نامه ی شوق…

Continue Reading...

آب آتش تلاش یعنی می

آب آتش تلاش یعنی می شعلهٔ خوش‌قماش یعنی می حسن را جلوهٔ ظهور دهد آزر بت‌تراش یعنی می همچو لاله به آبرو دایم می‌کنم من…

Continue Reading...

ابر چشمم چون به عزم گریه دامان بشکند

ابر چشمم چون به عزم گریه دامان بشکند خنده در زیر لب گل های خندان بشکند خانه زاد عشقم، از آشوب دورانم چه باک موج…

Continue Reading...

آتش به باغ زد ز خزان روزگار حیف

آتش به باغ زد ز خزان روزگار حیف داغ چمن نه ایم، ز بلبل هزار حیف تأثیر نیست در دل ما فیض عشق را بر…

Continue Reading...

آبروی تیغ را خونگرمی بسمل برد

آبروی تیغ را خونگرمی بسمل برد کی تواند صرفه ای از قتل ما قاتل برد چشم همراهی مدار از کی که موج از جوش بحر…

Continue Reading...

آتش گل را اگر باشد شراری، خال اوست

آتش گل را اگر باشد شراری، خال اوست گر چراغ آیینه ای دارد، گل تمثال اوست سرو را این جلوه و سامان رعنایی کجاست طوق…

Continue Reading...

اثر در عالم از دارا و اسکندر نمی‌بینم

اثر در عالم از دارا و اسکندر نمی‌بینم سری همچون کلاه لاله در افسر نمی‌بینم درین مجلس چراغی از که خواهد خواست پروانه که غیر…

Continue Reading...

احتراز از عشق کی باشد دل دیوانه را؟

احتراز از عشق کی باشد دل دیوانه را؟ شعله، از مستی بود مهتاب، این پروانه را دل چو دارد مایه ای از عشق، یک داغش…

Continue Reading...