گفتم چشمم کرد بزلف تو نگاه
گفتم چشمم کرد بزلف تو نگاه چون گشت دلم برنگ زلف تو سیاه گفت او نبرد مگر به بیراهی راه زیرا که نگیرد آن لب…
گفتم که چرا چو ابر خونبارانم
گفتم که چرا چو ابر خونبارانم گفت از پی آنکه چون گل خندانم گفتم که چرا بی تو چنین پژمانم گفت از پی آنکه تو…
گفتم که چه نامی ای پسر؟ گفتا غم
گفتم که چه نامی ای پسر؟ گفتا غم گفتم نگری بعاشقان ؟ گفتا : کم گفتم بچه بسته ای مرا ؟ گفت : بدم گفتم…
گفتم صنما پیشۀ تو؟ گفت ستم
گفتم صنما پیشۀ تو؟ گفت ستم گفتم نگری به غَمگِنان ؟ گفتا : کم گفتم که به زر بوسه دهی ؟ گفت : دهم گفتم…
گل بر رخ تست و چشم من غرقه به آب
گل بر رخ تست و چشم من غرقه به آب من تافته و زلف تو پیچیده به تاب زلف تو بر آتش است و من…
من صورت تو بدیده اندر دارم
من صورت تو بدیده اندر دارم کز دیده همی برخ برش بنگارم چندان صنما ز دیدگان خون بارم تا صورت تو ز دیده بیرون آرم
منگر تو بدو تا نشود دلت از راه
منگر تو بدو تا نشود دلت از راه ور سیر شدی ز دل برو کن تو نگاه ور درد نخواهی تو برو عشق مخواه عشق…
هم غالیه زلفینی و هم سیم اندام
هم غالیه زلفینی و هم سیم اندام هم روی نکو داری و هم نیکونام دو لب چو مدام داری و زلف چو دام من مانده…
من گفت نیارم که تو ماهی صنما
من گفت نیارم که تو ماهی صنما روشن بتو گشت ماه و ماهی صنما من شاه جهان مرا تو شاهی صنما فرمانت روا بهر چه…
معشوقۀ خانگی بکاری ناید
معشوقۀ خانگی بکاری ناید کو دل ببرد رخ بکسی ننماید معشوقه خراباتی و مطرب باید تا نیم شبان آید و کوبان آید





