چون بر پائی بسرو سیمین مانی

چون بر پائی بسرو سیمین مانی چون بنشینی بماه و پروین مانی آزاده بتا بدیده و دین مانی وز شیرینی بجان شیرین مانی

Continue Reading...

جام از لب تو گونۀ مرجان گیرد

جام از لب تو گونۀ مرجان گیرد وز جعد تو باد بوی ریحان گیرد نقاش چو نقش تو نیاراید به دیدار تو باز دل گروگان…

Continue Reading...

چون بگشائی بخنده آن چشمۀ نوش

چون بگشائی بخنده آن چشمۀ نوش شکر بفغان آید و پروین بخروش وز چشم بدش در آن دو زلفین بپوش کو غارت کرد کلبۀ مشک…

Continue Reading...

چون باد بر آن زلف عبیری گیرد

چون باد بر آن زلف عبیری گیرد آفاق دم عود قمیری گیرد گل با رخ او به رنگ، سیری گیرد بددل به امید او دلیری…

Continue Reading...

چون مهره بروی تخته نردیم همه

چون مهره بروی تخته نردیم همه گاهی جمعیم و گاه فردیم همه سرگشتۀ چرخ لاجوردیم همه تا درنگرید درنوردیم همه

Continue Reading...

چون نار رخی ز نور پر مایه که دید؟

چون نار رخی ز نور پر مایه که دید؟ گسترده به روز بر، ز شب سایه که دید؟ بر توبه از گناه پیرایه که دید؟…

Continue Reading...

چون میگذرد کار چه آسان و چه سخت

چون میگذرد کار چه آسان و چه سخت وین یکدم عاریت چه ادبار و چه بخت چون جای دگر نهاد میباید رخت نزدیک خردمند چه…

Continue Reading...

خوش خو دارم بکار ، بدخو چکنم

خوش خو دارم بکار ، بدخو چکنم چون هست هنر نگه به آهو چکنم چون کار گشاده گشت نیرو چکنم با زشت مرا خوشست نیکو…

Continue Reading...

حورات نخوانم که تو را عار بود

حورات نخوانم که تو را عار بود حورا برِ تو نگار دیوار بود آن را که چنین لطیف دیدار بود حقا که بر او عشق…

Continue Reading...

خورشید خراسان و خدیو زابل

خورشید خراسان و خدیو زابل از نخشب و کش بهار گردد کابل غل بر یبغو نهاد و پل بر جیحون جیحون به پل دارد و…

Continue Reading...