اشراق شكسته
اشراق شكسته خورشيد گرفت دشت و دره را اندُه نه سزاست جز شب پره را ای غالبه بوی برخيز و بشوی در چشمة نور اين…
از زبان آبگينه
از زبان آبگينه چها که بر سر اين تکدرخت پير گذشت وليک جنگل انبوه را ز ياد نبرد به فتحنامة خورشيد کاغذين خنديد چراغ گوشة…
يکی ز شيشه فروشان
يکی ز شيشه فروشان تموز ما چه غريبانه و چه سرد گذشت کبود جامه ازين تنگنای درد گذشت نسيم آنسوی ديوار نيز زخمی بود چو…
ابروت به زه کرده کمان آمد راست
ابروت به زه کرده کمان آمد راست مژگانت چو تیر بر کمان آمد راست ما را ز تو دلبری گمان آمد راست ای دوست ترا…
از چهره و حسنشان همی تابد ماه
از چهره و حسنشان همی تابد ماه بر ماه شکسته زلفشان گیرد راه با چهرۀ اینچنین بتان دلخواه من چون دارم خویشتن از عشق نگاه
از بوسه تو مرده با روان تانی کرد
از بوسه تو مرده با روان تانی کرد وز چهره دل پیر جوان تانی کرد رخ گاه گل و گه ارغوان تانی کرد وز غمزه…
از حور بتی چون تو نزاید پسری
از حور بتی چون تو نزاید پسری چون سنگ دلی داری و گون سیم بری ؟ آمد دو لب ترا ز شکر نفری کز هر…
از مشک حصار گل خود روی که دید
از مشک حصار گل خود روی که دید بر گل خطی ز مشک خوشبوی که دید گل روی بتی با دل چون روی که دید…
از مشک نگر که لاله بنگاه گرفت
از مشک نگر که لاله بنگاه گرفت زو طبع غمی دراز و کوتاه گرفت بر ماه بشست زلفکان راه گرفت گیرند بشست ماهی او ماه…
آفاق بپای آه ما فرسنگیست
آفاق بپای آه ما فرسنگیست وز آتش ما سپهر دود آهنگیست در پای امید ماست هر جا خاریست بر شیشۀ عمر ماست هرجا سنگیست





