خطبة د ر خمو شی
خطبة د ر خمو شی ا یا مهاجر بی باز گشت شهر شقا یق که قله ها را با پا ی لنگ پیمو دی ستیز…
در وا زه های بستة تقو یم
در وا زه های بستة تقو یم به عنکبو ت بگو ئید به آن ز بان که به جز را و یا ن باد ند…
چنان مباد!
چنان مباد! مباد بشکند ای رودها غرور شما که اين صحيفه شد آغاز با سطور شما شبان تيرة لب تشنه گان باديه را شکوه صبح…
چها که بر سر این تکدرخت پیر گذشت
چها که بر سر این تکدرخت پیر گذشت ولیک جنگل انبوه را ز یاد نبرد به فتحنامة خورشید کاغذین خندید چراغ گوشة اندوه را ز…
چرا به سوی فلقها دری گشوده نشد
چرا به سوی فلقها دری گشوده نشد سرود فجر ز گلدسته ها شنوده نشد چه بذرها که فشاندیم در کویر خیال یکی جوانه نبست و…
جهنم است، جهنم نه نیمروزانست
جهنم است، جهنم نه نیمروزانست گلوی کوچه چو دلهای کینه توزانست به هر کرانه که بینی کفن فروشانند که گفته است که این شهر جامه…
تموز ما چه غریبانه و چه سرد گذشت
تموز ما چه غریبانه و چه سرد گذشت کبود جامه ازین تنگنای درد گذشت نسیم آنسوی دیوار نیز زخمی بود چو از قبیلة اشباح خوابگرد…
جهنم است، جهنم
جهنم است، جهنم جهنم است، جهنم نه نیمروزانست گلوی کوچه چو دلهای کینه توزانست به هر کرانه که بینی کفن فروشانند که گفته است که…
تنها خواهشی که دارم
تنها خواهشی که دارم ننگ برمن باد! نفرین برمن باد! اگر از شما چیزی بخواهم تنها خواهشی که دارم اینست که به روسپیان سیاسی نیز…
پاسخي از عزلت
پاسخي از عزلت يک چند درين باديه بوديم و گذشتيم با داس هوس خار دروديم و گذشتيم تا چشم اجل را دو سه دم خواب…





