به سينه مي زندم سر، دلي كه كرده هوايت

به سينه مي زندم سر، دلي كه كرده هوايت دلي كه كرده هواي كرشمه‌هاي صدايت نه يوسفم، نه سياوش، به نفس كشتن و پرهيز كه…

Continue Reading...

ای فصل غیرمنتظر داستان من!

ای فصل غیرمنتظر داستان من! معشوق ناگهانی دور از گمان من ای مطلع امید من،ای چشم روشنت زیباترین ستاره ی هفت آسمان من آه ای…

Continue Reading...

بی عشق چه فرسوده، چه فرسوده ای، ای دل!

بی عشق چه فرسوده، چه فرسوده ای، ای دل! انگار که عمری است نیاسوده ای ، ای دل… بیهوده از این سوی بدان سو زده…

Continue Reading...

به کسیکه باتو هرشب،همه شوق گفت وگو بود

به کسیکه باتو هرشب،همه شوق گفت وگو بود چه رسیده است کامشب، سر گفت وگو ندارد چه نوازد و چه سازد، به جز از نوای…

Continue Reading...

به سینه می زندم سر، دلی که کرده هوایت

به سینه می زندم سر، دلی که کرده هوایت دلــی کــــه کرده هـوای کرشمه‌های صدایت نه یوسفم، نه سیاوش، به نفس کشتن و پرهیز کـــه…

Continue Reading...

پشت درِ سرای تو با من قرار نیست

پشت درِ سرای تو با من قرار نیست بگشای در، که حوصله‌ی انتظار نیست هر رفتنی به سوی تو برگشت می‌خورد ما را به جز…

Continue Reading...

تو در آینه شما شدی ولی

تو در آینه شما شدی ولی   با منت توان ما شدن نبود!  آری آشنا شدن هم از نخست   جز به خاطر جدا شدن نبود… حسین منزوی

Continue Reading...

تو خوب ِ مطلقی

تو خوب ِ مطلقی من خوب ها را با تو می سنجم بدین سان بعد از این، “خوبی” عیاری تازه خواهد یافت! حسین منزوی

Continue Reading...

چه جای صحبت

چه جای صحبت سال و مَه و بهار و خزان؟ که دل‌گرفته ام از روزگار دور از تو… حسین منزوی

Continue Reading...

چنان گرفته ترا بازوان پیچکی ام

چنان گرفته ترا بازوان پیچکی ام که گویی از تو جدا نه که با تو من یکی ام نه آشنایی ام امروزی است با تو…

Continue Reading...