وقتی تو نیستی
وقتی تو نیستی ، شادی کلام نامفهومیست… و دوستت می دارم رازیست که در میان حنجرهام دق میکند! و من چگونه بی تو نگیرد دلم؟…
یک قصّه بیش نیست غم عشق و هرکسی،
یک قصّه بیش نیست غم عشق و هرکسی، زین قصه می کند به زبانی ، روایتی… ور خواهی از روایت من با خبر شوی برق…
از پیراهنت
از پیراهنت، دستمالی میخواهم که زخم عمیقم را ببندم و از دهانت بوسهای! که جهانم را تازه کنم… حسین منزوی
اگر باید زخمی داشته باشم
اگر باید زخمی داشته باشم که نوازشم کنی بگو تا تمام دلم را شرحه شرحه کنم زخم ها زیبایند و زیباتر آن که تیغ را…
آهای تو که یه «جونم»ت هزار تا جون بها داره
آهای تو که یه «جونم»ت هزار تا جون بها داره بکش منو با لبی که، بوسه شو خون بها داره بذار حسودی بکشه، رقیب و…
اگر
اگر هنوز من آواز آخرین توام، بخوان مرا… و مخوان جز مرا که می میرم! حسین منزوی
اول دلم فراق تو را سرسری گرفت
اول دلم فراق تو را سرسری گرفت وان زخم کوچک دلم آخر جذام شد بعد از تو باز عاشقی و باز… آه نه! این داستان…
ای برگزیده ی همه ی انتخاب ها
ای برگزیده ی همه ی انتخاب ها قرآن تو کتاب تمام کتاب ها اندیشه ی تو تیشه به اصل بدی زده ای ریشه ی همیشه…
ای فصل غیر منتظر ِداستان من!
ای فصل غیر منتظر ِداستان من! معشوق ناگهانی دور از گمان من ای مطلع امید من ای چشم روشنت زیباترین ستارهی هفت آسمان من آه…
با ما شبی نبود که در خون سفر نکرد
با ما شبی نبود که در خون سفر نکرد این خانه بیهراس شبی را سحر نکرد صد در زدیم در پی یک شعله ای دریغ…





