من و تو آن دو خطیم آری،

من و تو آن دو خطیم آری، موازیان به ناچاری که هر دو باورمان ز آغاز به یکدگر نرسیدن بود حسین منزوی

Continue Reading...

نخفته‌ایم که شب بگذرد ، سحر بزند

نخفته‌ایم که شب بگذرد ، سحر بزند که آفتاب چو ققنوس ، بال و پر بزند نخفته‌ایم که تا صبحِ شاعرانه‌ی ما ز ره رسیده…

Continue Reading...

نخفته ایم که شب بگذرد ، سحر بزند

نخفته ایم که شب بگذرد ، سحر بزند که آفتاب چو ققنوس ، بال و پر بزند نخفته ایم که تا صبح شاعرانه ی ما…

Continue Reading...

من و تو آن دو خطیم، آری

من و تو آن دو خطیم، آری موازیانِ به‌ناچاری که هردو باورمان زآغاز به یکدگر نرسیدن بود… حسین منزوی

Continue Reading...

نزنم نمک به زخمی

نزنم نمک به زخمی که همیشگی‌ست، باری که نه خسته‌ی نخستین، نه خراب آخرینم… حسین منزوی

Continue Reading...

نه هر مخاطب و هر حرف و

نه هر مخاطب و هر حرف و هر حدیث خوش است که جز تو با دگرم نیست ذوق گفت و شنود…! حسین منزوی

Continue Reading...

هزار درد مرا، عاشقانه درمان باش

هزار درد مرا، عاشقانه درمان باش هزار راه مرا، ای یگانه پایان باش برای آنکه نگویند، جسته‌ایم و نبود، تو آن‌که جسته و پیداش کرده‌ام،…

Continue Reading...

هنوزاگر تووخورشید وگل به صف بنشینید

هنوزاگر تووخورشید وگل به صف بنشینید به جز تو دل نگراید به سوی هیچ کدامم هنوز اگر تو بیایی،دوباره میشوم آغاز اگرچه خسته تر از…

Continue Reading...

همیشه های مشامم

همیشه های مشامم شمیم زلف تو دارد تو بامنی و نیازی به بوی پیرهنت نیست… حسین منزوی

Continue Reading...

و من چگونه بی تو نگیرد دلم ؟

و من چگونه بی تو نگیرد دلم ؟ اینجا که ساعت و آیینه و هوا به تو معتادند … و انعکاس لهجه‌ی شیرینت هر لحظه…

Continue Reading...