شهاب زر نکشیدی شب سیاهم را

شهاب زر نکشیدی شب سیاهم را گلی به سر نزدی آفتاب و ماهم را پرنده‌ای که به نام تو بود از لب من پرید و…

Continue Reading...

عشق و زخم

عشق و زخم از یک تبارند. اگر خویشاوندیم یا نه من سراپا همه زخمم، تو سراپا همه انگشت نوازش باش…! حسین منزوی

Continue Reading...

قصد جان می کند این عید و بهارم بی تو

قصد جان می کند این عید و بهارم بی تو این چه عیدی و بهاری است که دارم بی تو گیرم این باغ، گُلاگُل بشکوفد…

Continue Reading...

قبا به قدِ من ای عقلِ پابرهنه مدوز

قبا به قدِ من ای عقلِ پابرهنه مدوز برای قامتِ ما،‏این لباس ‏ها تنگ است برای متهمانِ ردیف اول عشق، قبولِ مصلحت‏ اندیشی و خرد…

Continue Reading...

قصه ی من با تن تو،قصه ی آب و ماهیه

قصه ی من با تن تو،قصه ی آب و ماهیه وگرنه کی یه خوابیدن، این همه ماجرا داره تو بودن و نبودنت،یه بغض سنگین باهامه…

Continue Reading...

کاسه ی خورشید روشن نیست،

کاسه ی خورشید روشن نیست، این طشت لجن؛ جا به جا در چاه ویل شب سرازیرش کنید. منتظر مانید با آیینه ها در سینه ها…

Continue Reading...

کجاست بارشی از ابر مهربان صدایت ؟

کجاست بارشی از ابر مهربان صدایت ؟ که تشنه مانده دلم در هوای زمزمه هایت به قصه ی تو هم امشب درون بستر سینه هوای…

Continue Reading...

کجاست بارشی از ابر مهربان صدایت؟

کجاست بارشی از ابر مهربان صدایت؟ که تشنه مانده دلم در هوای زمزمه هایت به قصه ی تو هم امشب درون بستر سینه هوای خواب…

Continue Reading...

گوش دلی کجاست که از چاه بشنود

گوش دلی کجاست که از چاه بشنود پژواک خستگیّ و طنین ملال تو؟ شاید ز رمز و راز به اعجاز می رسد از شب کسی…

Continue Reading...

ما خویش ندانستیم

ما خویش ندانستیم ؛ بیداریمان از خواب ! گفتند که بیدارید ، گفتیم که بیداریم… حسین منزوی

Continue Reading...