هرکه شد با ساکنان عالم علوی قرین
هرکه شد با ساکنان عالم علوی قرین گو بیا در عالم جان جان عالم را ببین ایکه در کوی محبت دامن افشان میروی آستین برآسمان…
هرکه مجنون نیست از احوال لیلی غافلست
هرکه مجنون نیست از احوال لیلی غافلست وانکه مجنون را بچشم عقل بیند عاقلست قرب صوری در طریق عشق بعد معنویست عاشق ار معشوق را…
هم عفی الله نی که ما را مرحبائی میزند
هم عفی الله نی که ما را مرحبائی میزند عارفانرا در سر اندازی صلائی میزند آشنایانرا ز بی خویشی نشانی میدهد بینوایانرا ز بی برگی…
همچو بالات بگویم سخنی راست ترا
همچو بالات بگویم سخنی راست ترا راستی را چه بلائیست که بالاست ترا تا چه دیدست ز من دیده که هردم گوید کاین همه آب…
همرهان رفتند و ما را در سفر بگذاشتند
همرهان رفتند و ما را در سفر بگذاشتند از خبر رفتیم و ما را بیخبر بگذاشتند بر میان از مو کمر بستند و این شوریده…
همچو شمعم بشبستان حرم یاد کنید
همچو شمعم بشبستان حرم یاد کنید یا چو مرغم بگلستان ارم یاد کنید روز شادی همه کس یاد کند از یاران یاری آنست که ما…
همه گنج جهان ماری نیرزد
همه گنج جهان ماری نیرزد گل بستان اوخاری نیرزد به بازاری که نقد جان روانست رخی چون زر بدیناری نیرزد اگر صوفی می صافی ننوشد…
هندوئی را باغبان سوی گلستان میفرستد
هندوئی را باغبان سوی گلستان میفرستد یا به یاقوت تو سنبل خط ریحان میفرستد یا شب شامی ز روز خاوری رخ مینماید یا خضر خطی…
هندوی آن کاکل ترکانه میباید شدن
هندوی آن کاکل ترکانه میباید شدن یا چو هندو بندهٔ ترکان نمیباید شدن ماه بزم افروز و عالم سوز من چون حاضرست پیش شمع عارضش…
هیچ داری خبر ای یار که آن یار برفت
هیچ داری خبر ای یار که آن یار برفت یا شنیدی ز کسی کان بت عیار برفت غم کارم بخور امروز که شد کار از…





