نوبتی صبح برآمد ببام

نوبتی صبح برآمد ببام نوبت عشاق بگوی ای غلام مرغ سحر در سخن آمد به ساز ساز بر آواز خروسان بام کوکبهٔ قافله سالار صبح…

Continue Reading...

نی نگر با اهل دل هر دم بمعنی در سخن

نی نگر با اهل دل هر دم بمعنی در سخن بشنو از وی ماجرای خویشتن بیخویشتن بلبل بستانسرا بین در چمن دستانسرا و او چون…

Continue Reading...

نی ز دود دل پرآتش ما می‌نالد

نی ز دود دل پرآتش ما می‌نالد تو مپندار که از باد هوا می‌نالد عندلیبیست که در باغ نوا می‌سازد خوش سرائیست که در پرده‌سرا…

Continue Reading...

نیست بی روی تو میل گل و برگ سمنم

نیست بی روی تو میل گل و برگ سمنم تا شدم بنده‌ات آزاد ز سرو چمنم منکه در صبح ازل نوبت مهرت زده‌ام تا ابد…

Continue Reading...

نیستی آنکه زنی شیشهٔ هستی برسنگ

نیستی آنکه زنی شیشهٔ هستی برسنگ ورنه در پات فتادی فلک مینا رنگ تا بکی گوش کنی برنفس پرده‌سرای تا بکی چنگ زنی در گره…

Continue Reading...

هر دل غمزده کان غمزه بود غمازش

هر دل غمزده کان غمزه بود غمازش هیچ شک نیست که پوشیده نماند رازش شیرگیران جهان را بنظر صید کنند آن دو آهوی پلنگ افکن…

Continue Reading...

هر زمان آهنگ بیزاریش بین

هر زمان آهنگ بیزاریش بین عهد و پیمان وفاداریش بین گر ندیدی نیمشب در نیمروز گرد ماه آن خط زنگاریش بین زلف مشکین چون براندازد…

Continue Reading...

هر کرا یار یار می‌افتد

هر کرا یار یار می‌افتد مقبل و بختیار می‌افتد ای بسا در که از محیط سرشک هر دمم در کنار می‌افتد عقرب او چو حلقه…

Continue Reading...

هر که او دیدهٔ مردم کش مستت دیدست

هر که او دیدهٔ مردم کش مستت دیدست بس که برنرگس مخمور چمن خندیدست مردم از هر طرفی دیده در آنکس دارند که مرا مردم…

Continue Reading...

هر کس که برگرفت دل از جان چنانکه من

هر کس که برگرفت دل از جان چنانکه من گو سر بباز در ره جانان چنانکه من لؤلؤ چو نام لعل گهر بار او شنید…

Continue Reading...