نقاش که او صورت ارژنگ نگارد

نقاش که او صورت ارژنگ نگارد کی چهرهٔ گلچهر چو او رنگ نگارد فرهاد چو از صورت شیرین نشکیبد صد نقش برانگیزد و بر سنگ…

Continue Reading...

نقش رویت بچه رو از دل پر خون برود

نقش رویت بچه رو از دل پر خون برود با خیال لبت از چشم چو جیحون برود بچه افسون دل از آن مار سیه برهانم…

Continue Reading...

نکنم حدیث شکر چو لبت گزیدم

نکنم حدیث شکر چو لبت گزیدم چه کنم نبات مصری چو شکر مزیدم بتو کی توان رسیدن چو ز خویش رفتم ز تو چون توان…

Continue Reading...

نه آخر تو آنی که ما را زیانی

نه آخر تو آنی که ما را زیانی نه آخر توانی که ما را زیانی مگر زین بسودی که ما را بسودی وزین بر زیانی…

Continue Reading...

نکهت روضهٔ خلدست که می‌بیزد مشک

نکهت روضهٔ خلدست که می‌بیزد مشک یا از آن حلقه زلفست که می‌ریزد مشک خیزد از چین سر زلف تو مشک ختنی وین سخن نیست…

Continue Reading...

نه عهد کرده‌ئی آخر که قصد ما نکنی

نه عهد کرده‌ئی آخر که قصد ما نکنی چرا جفا کنی و عهد را وفا نکنی چو آگهی که نداریم جز لبت کامی روا بود…

Continue Reading...

نه درد عشق می‌یارم نهفتن

نه درد عشق می‌یارم نهفتن نه ترک عشق می‌یارم گرفتن نگردد مهر دل در سینه پنهان بگل خورشید چون شاید نهفتن غریبست از کسانی کاشنایند…

Continue Reading...

نه مرا بر سر کوی تو بجز سایه جلیس

نه مرا بر سر کوی تو بجز سایه جلیس نه مرا در غم عشق تو بجز ناله انیس نزد خسرو نبود هیچ شکر جز شیرین…

Continue Reading...

نوبت زدند و مرغ سحر بانگ صبح گفت

نوبت زدند و مرغ سحر بانگ صبح گفت مطرب بگوی نوبت عشاق در نهفت دل را چو لاله از می‌گلگون شکفته دار اکنون که لاله…

Continue Reading...

نور رویت تاب در شمع شبستان افکند

نور رویت تاب در شمع شبستان افکند اشکم آتش در دل لعل بدخشان افکند ای بسا دود جگر کز مهر رویت هر شبی شمع عالمتاب…

Continue Reading...