مرا که راه نماید کنون به خانهٔ دل

مرا که راه نماید کنون به خانهٔ دل که خاک راهم اگر دل دهم به خانهٔ گل من آن نیم که ز دینار باشدم شادی…

Continue Reading...

مرا وقتی نگاری خرگهی بود

مرا وقتی نگاری خرگهی بود که قدش غیرت سرو سهی بود نه از باغش مرا برگ جدائی نه از سیبش مرا روی بهی بود بشب…

Continue Reading...

مرا که نیست بخاک درت امید وصول

مرا که نیست بخاک درت امید وصول کجا بمنزل قربت بود مجال نزول اگر وصال تو حاصل شود بجان بخرم ولی عجب که رسد کام…

Continue Reading...

مراد بین که به پیش مرید باز آمد

مراد بین که به پیش مرید باز آمد بشد چو جوهر فرد و فرید باز آمد سعادتیست که آنکس که سعد اکبر ماست بفال سعد…

Continue Reading...

مردان این قدم را باید که سر نباشد

مردان این قدم را باید که سر نباشد مرغان این چمن را باید که پر نباشد آن سر کشد درین کو کز خود برون نهد…

Continue Reading...

مرا یاقوت او قوت روانست

مرا یاقوت او قوت روانست ولی اشکم چو یاقوت روانست رخش ماهست یا خورشید شب پوش خطش طوطیست یا هندوستانست صبا از طره‌اش عنبر نسیمست…

Continue Reading...

مردیم در خمار و شرابی نیافتیم

مردیم در خمار و شرابی نیافتیم گشتیم غرق آتش وآبی نیافتیم کردیم حال خون دل از دیدگان سؤال لیکن بجز سرشک جوابی نیافتیم تا چشم…

Continue Reading...

مرغ جانرا هر دو عالم آشیانی بیش نیست

مرغ جانرا هر دو عالم آشیانی بیش نیست حاصلم زین قرص زرین نیم نانی بیش نیست از نعیم روضهٔ رضوان غرض دانی که چیست وصل…

Continue Reading...

مرغ جم باز حدیثی ز سبا می‌گوید

مرغ جم باز حدیثی ز سبا می‌گوید بشنو آخر که ز بلقیس چها می‌گوید خبر چشمهٔ حیوان بخضر می‌آرد قصهٔ حضرت سلطان بگدا می‌گوید پرتو…

Continue Reading...

مرغ در راه او پر اندازد

مرغ در راه او پر اندازد شمع در پای او سر اندازد پستهٔ شور شکر افشانش شور در تنگ شکر اندازد هر که چون افعیش…

Continue Reading...