لب چو بگشود ز تنگ شکرم یاد آمد
لب چو بگشود ز تنگ شکرم یاد آمد چون سخن گفت ز درج گهرم یاد آمد بجز از نرگس پرخواب و رخ چون خور او…
لطافت دهنش در بیان نمیگنجد
لطافت دهنش در بیان نمیگنجد حلاوت سخنش در زبان نمیگنجد معانئی که مصور شود ز صورت دوست ز من مپرس که آن در بیان نمیگنجد…
لعل شیرین تو وصفش بر شکر باید نوشت
لعل شیرین تو وصفش بر شکر باید نوشت مهر رخسار تو شرحش بر قمر باید نوشت ماجرای اشکم از روی تناسب یک بیک مردم دریا…
ما بدرگاه تو از کوی نیاز آمدهایم
ما بدرگاه تو از کوی نیاز آمدهایم به هوایت ز ره دور و دراز آمدهایم قدحی آب که برآتش ما افشاند که درین بادیه با…
ما برکنار و با تو کمر در میان بماند
ما برکنار و با تو کمر در میان بماند وان چشم پرخمار چنان ناتوان بماند از پیش من برفتی و خون دل از پیت از…
ما به نظارهٔ رویت بجهان آمدهایم
ما به نظارهٔ رویت بجهان آمدهایم وز عدم پی بپیت نعره زنان آمدهایم چون دل گمشده را با تو نشان یافتهایم از پی آن دل…
ما جرعه چشانیم ولی خضر وشانیم
ما جرعه چشانیم ولی خضر وشانیم ما راه نشینیم ولی شاه نشانیم ما صید حریم حرم کعبه قدسیم ما راهبر بادیهٔ عالم جانیم ما بلبل…
ما حاصل از جهان غم دلبر گرفتهایم
ما حاصل از جهان غم دلبر گرفتهایم وز جان به جان دوست که دل برگرفتهایم زین در گرفتهایم بپروانه سوز عشق چون شمع آتش دل…
ما را ز پردهٔ تو دل از پرده شد بدر
ما را ز پردهٔ تو دل از پرده شد بدر بردار پردهای ز پس پرده پرده در گر ماه خوانمت نبود ماه سرو قد ور…
ما دلی ایثار او کردیم و جانی یافتیم
ما دلی ایثار او کردیم و جانی یافتیم گوهری در پایش افکندیم و کانی یافتیم چون نظر کردیم در بستان بیاد قامتش راستی را از…





