گمان مبر که دلم میل دوستان نکند
گمان مبر که دلم میل دوستان نکند چرا که مرغ چمن ترک بوستان نکند کسی که نقد خرد داد و ملک عشق خرید اگر ز…
گلی به رنگ تو در بوستان نمیبینم
گلی به رنگ تو در بوستان نمیبینم باعتدال تو سروی روان نمیبینم ستارهئی که ز برج شرف شود طالع چو مهر روی تو برآسمان نمیبینم…
گمان مبر که در آفاق اهل حسن کمند
گمان مبر که در آفاق اهل حسن کمند ولیک پیش وجود تو جمله کالعدمند صبوحیان سحرخیز کنج خلوت عشق چه غم خورند چو شادی خوران…
گهم رانی و گه دشنام خوانی
گهم رانی و گه دشنام خوانی تو دانی گر بخوانی ور برانی من از عالم برون از آستانت نمیدانم دری باقی تو دانی چه باشد…
گهی که شرح فراقت کنم بدیده سواد
گهی که شرح فراقت کنم بدیده سواد شود سیاهی چشمم روان بجای مداد کجا قرار توانم گرفت در غربت که گشتهام بهوای تو در وطن…
گهیکه جان رود از چشم ناتوان بیرون
گهیکه جان رود از چشم ناتوان بیرون گمان مبر که رود مهر او ز جان بیرون ندانم آن بت کافر نژاد یغمائی کی آمدست ز…
گوئی بت من چون ز شبستان بدر آید
گوئی بت من چون ز شبستان بدر آید حوریست که از روضهٔ رضوان بدر آید دیگر متمایل نشود سرو خرامان چون سرو من از خانه…
گوئیا عزم ندارد که شود روز امشب
گوئیا عزم ندارد که شود روز امشب یا درآید ز در آن شمع شب افروز امشب گر بمیرم بجز از شمع کسی نیست که او…
گویند که صبرآتش عشقت بنشاند
گویند که صبرآتش عشقت بنشاند زان سرو قد آزاد نشستن که تواند ساقی قدحی زان می دوشینه بمن ده باشد که مرا یکنفس از خود…
لب شیرین تو هر دم شکر انگیزترست
لب شیرین تو هر دم شکر انگیزترست زلف دلبند تو هر لحظه دلاویزترست برسرآمد ز جهان جزع تو در خونخواری گر چه چشم من دل…





