کی طرف گلستان چو سر کوی تو باشد

کی طرف گلستان چو سر کوی تو باشد یا سرو روان چون قد دلجوی تو باشد مانند کمان شد قد چون تیر خدنگم لیکن نه…

Continue Reading...

کیست که گوید ببارگاه سلاطین

کیست که گوید ببارگاه سلاطین حال گدایان دلشکستهٔ مسکین سوخته‌ئی کو که خون ز دیده ببارد از سر سوزم چو شمع بر سر بالین در…

Continue Reading...

گر از جور جانان ننالی رواست

گر از جور جانان ننالی رواست که دردی که از دوست باشد دواست چه بویست کارام دل می‌برد مگر بوی زلف دلارام ماست عجب دارم…

Continue Reading...

گر آفتاب نباشد تو ماه چهره تمامی

گر آفتاب نباشد تو ماه چهره تمامی که آفتاب بلندی چو بر کنارهٔ بامی کنون تو سرو خرامان بگاه جلوهٔ طاوس هزار بار سبق برده‌ئی…

Continue Reading...

گر آن مه در نظر بودی چه بودی

گر آن مه در نظر بودی چه بودی ورش بر ما گذر بودی چه بودی مرا کز بیخودی از خود خبر نیست گر او را…

Continue Reading...

گر چه تنگست دلم چون دهن خندانش

گر چه تنگست دلم چون دهن خندانش دل فراخست در آن سنبل سرگردانش هر کجا می‌رود اندر دل ویران منست گنج لطفست از آن جای…

Continue Reading...

گر بفریب می‌کشی ور بعتاب می‌کشی

گر بفریب می‌کشی ور بعتاب می‌کشی دل به تو می‌کشد مر از آنکه لطیف و دلکشی آب حیات می‌برد لعل لب چو آتشت و آب…

Continue Reading...

گر چه من آب رخ از خاک درت یافته‌ام

گر چه من آب رخ از خاک درت یافته‌ام گرد خاطر همه از رهگذرت یافته‌ام چون توانم که دل از مهر رخت برگیرم زانکه چون…

Continue Reading...

گر تو شیرین شکر لب بشکر خنده در آئی

گر تو شیرین شکر لب بشکر خنده در آئی بشکر خندهٔ شیرین دل خلقی بربائی آن نه مرجان خموشست که جانیست مصور وان نه سرچشمه…

Continue Reading...

گر حرص زیردست و طمع زیر پای تست

گر حرص زیردست و طمع زیر پای تست سلطان وقت خویشی و سلطان گدای تست ای صاحب اجل که روی در قفای دل رخش امل…

Continue Reading...