کسی کزان سر زلف دو تا نمیترسد
کسی کزان سر زلف دو تا نمیترسد معینست که از اژدها نمیترسد مرا ز طعن ملامت گران مترسانید که برگ بید ز باد هوا نمیترسد…
کشتی ما کو که ما زورق درآب افکندهایم
کشتی ما کو که ما زورق درآب افکندهایم در خرابات مغان خود را خراب افکندهایم جام می را مطلع خورشید تابان کردهایم وز حرارت تاب…
کسی که پشت بر آن روی چون نگار کند
کسی که پشت بر آن روی چون نگار کند باختیار هلاک خود اختیار کند نه رای آنکه دلم دل ز یار برگیرد نه روی آنکه…
کفر سر زلف تو ایمان ماست
کفر سر زلف تو ایمان ماست درد غم عشق تو درمان ماست مجلس ما بی تو ندارد فروغ زان که رخت شمع شبستان ماست ای…
که بر ز سرو روان تو خورد راست بگو
که بر ز سرو روان تو خورد راست بگو براستی که قدی زین صفت کراست بگو بجنب چین سر زلف عنبر افشانت اگر نه قصهٔ…
کسی کو دل بر جانان ندارد
کسی کو دل بر جانان ندارد دلی دارد ولیکن جان ندارد هر آنکو با سر زلف سیاهش سری دارد سر و سامان ندارد ز غرقاب…
که میرود که پیامم به شهریار رساند
که میرود که پیامم به شهریار رساند حدیث بندهٔ مخلص بشهریار رساند درود دیدهٔ گوهر نثار لعل فشانم بدان عقیق گهر پوش آبدار رساند دعا…
کو دل که او بدام غمت پای بند نیست
کو دل که او بدام غمت پای بند نیست صیدی بدست کن که سرش در کمند نیست با دلبری سمتگر و سرکش فتادهام کو را…
کی آمدی ز تتار ای صبای مشک نسیم
کی آمدی ز تتار ای صبای مشک نسیم بیا بیا که خوشت باد ای نسیم شمیم دگر مگوی حدیث از نعیم و ناز بهشت بهشت…
کیست که با من حدیث یار بگوید
کیست که با من حدیث یار بگوید بهر دلم حال آن نگار بگوید پیش کسی کز خمار جان بلب آورد وصف می لعل خوشگوار بگوید…





