عشقست که چون پرده ز رخ باز گشاید
عشقست که چون پرده ز رخ باز گشاید در دیدهٔ صاحبنظران حسن نماید حسنست که چون مست به بازار برآید در پردهئی هر زمزمهٔ عشق…
عشق سلطانیست کو را حاجت دستور نیست
عشق سلطانیست کو را حاجت دستور نیست طائران عشق را پرواز گه جز طور نیست کس نمیبینم که مست عشق را پندی دهد زانکه کس…
عقل مرغی ز آشیانهٔ ماست
عقل مرغی ز آشیانهٔ ماست چرخ گردی ز آستانهٔ ماست شمس مشرق فروز عالمتاب شمسهٔ طاق تا بخانهٔ ماست خون چشم شفق که میبینی جرعههای…
عنبرست آن دام دل یا زلف عنبرسای دوست
عنبرست آن دام دل یا زلف عنبرسای دوست شکرست آن کام جان یا لعل شکرخای دوست پرتو مهرست یا مهر رخ زیبای یار قامت سروست…
عید آمد و آنماه دلافروز نیامد
عید آمد و آنماه دلافروز نیامد دل خون شد و آن یار جگر سوز نیامد نوروز من ار عید برون آمدی از شهر چونست که…
غرهٔ ما جز آن عارض شهرآرا نیست
غرهٔ ما جز آن عارض شهرآرا نیست شاخ شمشاد چو آن قامت سروآسا نیست روج بخشست نسیم نفس باد بهار لیک چون نکهت انفاس تو…
فروغ عارض او یا سپیده سحرست
فروغ عارض او یا سپیده سحرست که رشک طلعت خورشید و طیرهٔ قمرست لطیفهئیست جمالش که از لطافت و حسن ز هر چه عقل تصور…
فتادهام من دیوانه در غم تو اسیر
فتادهام من دیوانه در غم تو اسیر بیا و طره برافشان که بشکنم زنجیر برآید از قلمم بوی مشک تاتاری اگر بوصف خطت شمهئی کنم…
فی نعمت الرسول صلی الله علیه و آله
فی نعمت الرسول صلی الله علیه و آله صل علی محمد دره تاج الاصطفا صاحب جیش الاهتدا ناظم عقد الاتقا بلبل بوستان شرع اختر آسمان…
قدحی ده ای برآتش تتقی ز آب بسته
قدحی ده ای برآتش تتقی ز آب بسته که به آفتاب ماند ز قمر نقاب بسته نظری کن ای ز رویت دل نسترن گشاده گذری…





