سحر بگوش صبوحی کشان بادهپرست
سحر بگوش صبوحی کشان بادهپرست خروش بلبله خوشتر زبانک بلبل مست مرا اگر نبود کام جان وعمر دراز چه باک چون لب جانبخش و زلف…
سحاب سیل فشان چشم رودبار منست
سحاب سیل فشان چشم رودبار منست سموم صاعقه سوز آه پرشرار منست غم ار چه خون دلم میخورد مضایقه نیست که اوست در همه حالی…
سحر چو بوی گل از طرف مرغزار برآید
سحر چو بوی گل از طرف مرغزار برآید نوای زیر و بم از جان مرغ زار برآید بیار ای بت ساقی می مروق باقی که…
سحر چون باد عیسی دم کند با روح دمسازی
سحر چون باد عیسی دم کند با روح دمسازی هزار آوا شود مرغ سحر خوان از خوش آوازی بده آبی و از مستان بیاموز آتش…
سخن عشق نشاید بر هر کس گفتن
سخن عشق نشاید بر هر کس گفتن مهر را گرچه محالست بگل بنهفتن مشکل آنست که احوال گدا با سلطان نتوان گفتن و با غیر…
سحرگه ماه عقرب زلف من مست
سحرگه ماه عقرب زلف من مست درآمد همچو شمعی شمع در دست دو پیکر عقربش را زهره در برج کمانکش جادوش را تیر در شست…
سخن یار ز اغیار بباید پوشید
سخن یار ز اغیار بباید پوشید قصهٔ مست ز هشیار بباید پوشید خلعت عاشقی از عقل نهان باید داشت کان قبائیست که ناچار بباید پوشید…
سری بالعیس اصحابی ولی فی العیس معشوق
سری بالعیس اصحابی ولی فی العیس معشوق الا یا راهب الدیر فهل مرت بک النوق فتاده ناقه در غرقاب از آب چشم مهجوران وفوق النوق…
سرو را پای به گل میرود از رفتارش
سرو را پای به گل میرود از رفتارش واب شیرین ز عقیق لب شکر بارش راهب دیر که خورشید پرستش خوانند نیست جز حلقهٔ گیسوی…
سخنی گفتم و صد قول خطا کردم گوش
سخنی گفتم و صد قول خطا کردم گوش قدحی خوردم و صد نیش جفا کردم نوش من همان لحظه که بر طلعتش افکندم چشم گفتم…





