روی این چرخ سیه روی ستمکاره سیاه
روی این چرخ سیه روی ستمکاره سیاه که رخم کرد سیه در غم آن روی چو ماه خامه در نامه اگر شرح دهد حال دلم…
روی تو گر بدیدمی جان بتو بر فشاندمی
روی تو گر بدیدمی جان بتو بر فشاندمی صبرم اگر مدد شدی دل ز تو واستاندمی چون تو درآمدی اگر غرقهٔ خون نبودمی بس که…
ز آتشکده و کعبه غرض سوز ونیازست
ز آتشکده و کعبه غرض سوز ونیازست وانجا که نیازست چه حاجت بنمازست بی عشق مسخر نشود ملک حقیقت کان چیز که جز عشق بود…
ز باد نکهت دو تات میجوئیم
ز باد نکهت دو تات میجوئیم ز باده ذوق لب جان فزات میجوئیم نسیم گلشن فردوس و آب چشمهٔ خضر بخاک پات که از خاک…
ز چشم مست تو آنها که آگهی دارند
ز چشم مست تو آنها که آگهی دارند مدام معتکف آستان خمارند از آن به خاک درت مست میسپارم جان که هم بکوی تو مستم…
ز جام عشق تو عقلم خراب میگردد
ز جام عشق تو عقلم خراب میگردد ز تاب مهر تو جانم کباب میگردد مرا دلیست که دائم بیاد لعل لبت بگرد ساقی و جام…
ز تو با تو راز گویم به زبان بیزبانی
ز تو با تو راز گویم به زبان بیزبانی به تو از تو راه جویم به نشان بینشانی چه شوی ز دیده پنهان که چو…
ز حال بیخبرانت خبر نمیباشد
ز حال بیخبرانت خبر نمیباشد بکوی خسته دلانت گذر نمیباشد ز اشک و چهره مرا سیم و زر شود حاصل ولیک چشم تو بر سیم…
ز رارض دار سعدی یا بارق الغوادی
ز رارض دار سعدی یا بارق الغوادی طف حول ربع سلمی یا ذارع البوادی غافل مشو ز سوزم چون آه سینه دیدی و اندیشه کن…
ز روی خوب تو گفتم که پرده برفکنم
ز روی خوب تو گفتم که پرده برفکنم ولی چو درنگرم پردهٔ رخ تو منم مرا ز خویش بیک جام باده باز رهان که جام…





