دلم که حلقهٔ گیسوی یار میگیرد
دلم که حلقهٔ گیسوی یار میگیرد درون حلقه نشستست و مار میگیرد بهر کجا که روم آب دیده میبینم که دامن من شوریده کار میگیرد…
دلم مرید مرادست و دیده رهبر دل
دلم مرید مرادست و دیده رهبر دل سرم فدای خیال و خیال در سر دل کمند زلف ترا گر رسن دراز آمد در آن مپیچ…
دوش پیری ز خرابات برون آمد مست
دوش پیری ز خرابات برون آمد مست دست در دست جوانان و صراحی در دست گفت عیبم مکن ای خواجه که ترسا به چهئی توبهٔ…
دوری از ما مکن ای چشم بد از روی تو دور
دوری از ما مکن ای چشم بد از روی تو دور زانکه جانی تو و از جان نتوان بود صبور بی ترنج تو بود میوهٔ…
دو جان وقف حریم حرم او کردیم
دو جان وقف حریم حرم او کردیم و اعتماد از دو جهان بر کرم او کردیم چون خضر دست ز سرچشمهٔ حیوان شستیم تا تیمم…
دوش بر طرف چمن گلبانگ میزد بلبلی
دوش بر طرف چمن گلبانگ میزد بلبلی میفکند از ناله هر دم در گلستان غلغلی کانکه زیر گنبد نیلوفری دارد وطن از گلندامی ندارد چاره…
دوش پیری یافتم در گوشهٔ میخانهئی
دوش پیری یافتم در گوشهٔ میخانهئی در کشیده از شراب نیستی پیمانهئی گفت درمستان لایعقل بچشم عقل بین ور خرد داری مکن انکار هر دیوانهئی…
دوش کز طوفان اشکم آب دریا رفته بود
دوش کز طوفان اشکم آب دریا رفته بود از گرستن دیده نتوانست یک ساعت غنود مردم چشم مرا خون دل از سر میگذشت گر چه…
دوش چون از لعل میگون تو میگفتم سخن
دوش چون از لعل میگون تو میگفتم سخن همچو جام از باده لعلم لبالب شد دهن مرده در خاک لحد دیگر ز سر گیرد حیات…
دوش چون در شکن طرهٔ شب چین دادند
دوش چون در شکن طرهٔ شب چین دادند مژدهٔ آمدن آن صنم چین دادند بیدلانرا سخنی از رخ دلبر گفتند بلبلانرا خبری از گل نسرین…





