خویش را در کوی بیخویشی فکن
خویش را در کوی بیخویشی فکن تا ببینی خویشتن بی خویشتن جرعهئی برخاک می خواران فشان آتشی در جان هشیاران فکن هر کرا دادند مستی…
خیز تا برگ صبوحی بچمن ساز کنیم
خیز تا برگ صبوحی بچمن ساز کنیم دیدهٔ مرغ صراحی بقدح باز کنیم زاهدانرا بخروشیدن چنگ سحری از صوامع بدر میکده آواز کنیم باده از…
خیز و در بحر عدم غوطه خور و ما را بین
خیز و در بحر عدم غوطه خور و ما را بین چشم موج افکن ما بنگر و دریا را بین اگر از عالم معنی خبری…
خیزید ای میخوارگان تا خیمه بر گردون زنیم
خیزید ای میخوارگان تا خیمه بر گردون زنیم ناقوس دیر عشق را بر چرخ بوقلمون زنیم هر چند از چار آخشپج و پنج حس در…
خیمهٔ نوروز بر صحرا زدند
خیمهٔ نوروز بر صحرا زدند چارطاق لعل بر خضرا زدند لاله را بنگر که گوئی عرشیان کرسی از یاقوت برمینا زدند کارداران بهار از زرد…
داریم دلی پر غم و غمخوار نداریم
داریم دلی پر غم و غمخوار نداریم وز مستی و بی خویشتنی عار نداریم ما را نه ز دین آر بشارت نه ز دینار کاندیشه…
دامن خرگه برافکن ای بت کشمیر
دامن خرگه برافکن ای بت کشمیر سرو قباپوش و آفتاب جهانگیر چهرهٔ خوب تو رشک لعبت نوشاد نرگس مستت بلای جادوی کشمیر نقش جمالت نگارخانهٔ…
در باز جان گر آرزوی جان طلب کنی
در باز جان گر آرزوی جان طلب کنی بگذر ز سر اگر سر و سامان طلب کنی در تنگنای کفر فرو ماندهئی هنوز وانگه فضای…
دامن گل نبرد هر که ز خار اندیشد
دامن گل نبرد هر که ز خار اندیشد مهره حاصل نکند هر که ز مار اندیشد در نیارد بکف آنکس که ز دریا ترسد نخورد…
در باغ چون بالای تو سروی ندیدم راستی
در باغ چون بالای تو سروی ندیدم راستی بنشین که آشوب از جهان برخاست چون برخاستی چون عدل سلطان جهان کیخسرو خسرو نشان عالم بروی…





