پیه سوز چشم من سرشمع ایوان تو باد
پیه سوز چشم من سرشمع ایوان تو باد جان من پروانهٔ شمع شبستان تو باد هر پریشانی که آید روز و شب در کار من…
تا ترا برگ ما نخواهد بود
تا ترا برگ ما نخواهد بود کار ما را نوا نخواهد بود از دهانت چنین که میبینیم کام جانم روا نخواهد بود چین زلف ترا…
تا چند به شادی می غمهای تو نوشم
تا چند به شادی می غمهای تو نوشم از خلق جهان کسوت سودای تو پوشم هر چند که زلفت دل من گوش ندارد من سلسلهٔ…
تا چین آن دو زلف سمنسا پدید شد
تا چین آن دو زلف سمنسا پدید شد در چین هزار حلقهٔ سودا پدید شد دیشب نگار مهوش خورشید روی من بگشود برقع از رخ…
تا درد نیابند دوا را نشناسند
تا درد نیابند دوا را نشناسند تا رنج نبیند شفا را نشناسند آنها که چو ماهی این بحر نگردند شک نیست که ماهیت ما را…
تا چند دم از گل زنی ای باد بهاران
تا چند دم از گل زنی ای باد بهاران گل را چه محل پیش رخ لاله عذاران هر یار که دور از رخ یاران بدهد…
تا دلم در خم آن زلف سمنسا افتاد
تا دلم در خم آن زلف سمنسا افتاد کار من همچو سر زلف تو در پا افتاد بسکه دود دل من دوش ز گردون بگذشت…
تا کی ندهی داد من ای داد ز دستت
تا کی ندهی داد من ای داد ز دستت رحم آر که خون در دلم افتاد ز دستت تا دور شدی از برم ای طرفه…
تاجداری کند آنکس که ز سردر گذرد
تاجداری کند آنکس که ز سردر گذرد ره بمنزل برد آنکو ز سفر در گذرد کوه سنگین دل اگر قلزم چشمم بیند موج طوفان سرشکش…
تبت یا ذا الجلال و الا کرام
تبت یا ذا الجلال و الا کرام من جمیع الذنوب و اثام ای صفاتت برون ز چون و چرا ذات پاکت بری ز کو و…





