بنده محمودست و سلطان در ره معنی ایاز
بنده محمودست و سلطان در ره معنی ایاز کار دینداران نمازست و نماز ما نیاز ایکه از بهر نمازت گوش جان بر قامتست قامتی را…
بنگر ای شمع که پروانه دگر باز آمد
بنگر ای شمع که پروانه دگر باز آمد از پی دل بشد و سوخته پر باز آمد گرچه سر تا قدم از آتش غم سوخته…
بنشین تا نفسی آتش ما بنشیند
بنشین تا نفسی آتش ما بنشیند ورنه دود دل ما بیتو کجا بنشیند گر کسی گفت که چون قد تو سروی برخاست این خیالیست که…
بنوش لعل مذاب از زمردین اقداح
بنوش لعل مذاب از زمردین اقداح ببین که جوهر روحست در قدح یا راح خوشا بروی سمن عارضان سیم اندام عقیق ناب مروق ز سیمگران…
به آب گل رخ آن گلعذار میشویند
به آب گل رخ آن گلعذار میشویند و یا به قطرهٔ شبنم بهار میشویند بکوی مغبچگان جامههای صوفی را بجامهای می خوشگوار میشویند هنوز نازده…
به آفتاب جهانتاب سایه پرور تو
به آفتاب جهانتاب سایه پرور تو بتاب طره مهپوش سایه گستر تو که من بمهر رخت ذرهئی جدا نشوم گرم بتیغ زنی همچو سایه از…
به بزمگاه صبوحی کنون بمجلس خاص
به بزمگاه صبوحی کنون بمجلس خاص حیات بخش بود جام می بحکم خواص ز شوق مجلس مستان نگر ببزم افق که زهره نغمه سرایست و…
به بوستان جمالت بهار بسیارست
به بوستان جمالت بهار بسیارست ولیک با گل وصل تو خار بسیارست مدام چشم تو مخمور و ناتوان خفتست چه حالتست که او را خمار…
به خشم رفتهٔ ما گر به صلح باز آید
به خشم رفتهٔ ما گر به صلح باز آید سعادت ابدی از درم فراز آید حکایت شب هجر و حدیث طره دوست اگر سواد کنم…
به دشمنان گله از دوستان نشاید کرد
به دشمنان گله از دوستان نشاید کرد بمهرگان صفت بوستان نشاید کرد بترک آن مه نامهربان نباید گفت کنار از آن بت لاغر میان نشاید…





