ای آینه قدرت بیچون الهی
ای آینه قدرت بیچون الهی نور رخت از طره شب برده سیاهی خط بر رخ زیبای تو کفرست بر اسلام رخسار و سر زلف تو…
ای باد سحرگاهی زینجا گذری کن
ای باد سحرگاهی زینجا گذری کن وز بهر من دلشده عزم سفری کن چون بلبل سودازده راه چمنی گیر چون طوطی شوریده هوای شکری کن…
ای باغبان بگو که ره بوستان کجاست
ای باغبان بگو که ره بوستان کجاست در بوستان گلی چو رخ دوستان کجاست وی دوستان چه باشد اگر آگهی دهید کان سرو گلعذار مرا…
ای بر عذار مهوشت آن زلف پرشکست
ای بر عذار مهوشت آن زلف پرشکست چون زنگئی گرفته بشب مشعلی بدست وی طاق آسمانی محراب ابرویت پیوسته گشته خوابگه جادوان مست همچون بلال…
ای بناوک زده چشم تو یک اندازانرا
ای بناوک زده چشم تو یک اندازانرا کشته افعی تو در حلقه فسون سازانرا جان ز دست تو ندانم به چه بازی ببرم پشه آن…
ای بت یاقوت لب وی مه نامهربان
ای بت یاقوت لب وی مه نامهربان شمع شبستان دل گلبن بستان جان گاه صبوحست و جام وقت شباهنگ و بام صبح دوم در طلوع…
ای برده عارضت به لطافت ز مه سبق
ای برده عارضت به لطافت ز مه سبق دل غرق خون دیده ز مهر رخت شفق خورشید بر زمین زده پیش رخت کلاه ریحان درآب…
ای بوستان عارض تو گلستان جان
ای بوستان عارض تو گلستان جان چشم تو عین مستی و جسم تو جان جان زلف تو دستگیر دل و پای بند عقل لعل تو…
ای بی تو مرا پر آب دیده
ای بی تو مرا پر آب دیده نادیده بخواب خواب دیده ما پست و ترا بلند قامت ما مست و ترا خراب دیده جان قول…
ای پسر دامن اهل قدم از دست مده
ای پسر دامن اهل قدم از دست مده ورت از دست بر آید کرم از دست مده چون کسی نیست که با او نفسی بتوان…





