الوداع ای دلبر نامهربان بدرود باش
الوداع ای دلبر نامهربان بدرود باش الرحیل ای لعبت شیرین زبان بدرود باش جان بتلخی میدهیم ای جان شیرین دست گیر دل بسختی مینهیم ای…
امروز که من عاشق و دیوانه و مستم
امروز که من عاشق و دیوانه و مستم کس نیست که گیرد بشرابی دو سه دستم ای لعبت ساقی بده آن بادهٔ باقی تا باده…
امشب ای یار قصد خواب مکن
امشب ای یار قصد خواب مکن مرو و کار ما خراب مکن شب درازست و عمر ما کوتاه قصه کوته کن و شتاب مکن چشم…
آن پریچهره که جور و ستم آئین دارد
آن پریچهره که جور و ستم آئین دارد چه خطا رفت که ابروش دگر چین دارد نافهٔ مشگ ز چین خیزد و آن ترک ختا…
آن ترک بلغاری نگر با چشم خونخوار آمده
آن ترک بلغاری نگر با چشم خونخوار آمده خورشید قندز پوش او آشوب بلغار آمده عید مسیحی روی او زنار قیصر موی او در حلقهٔ…
آن ترک پریچهره مگر لعبت چینست
آن ترک پریچهره مگر لعبت چینست یا ماه شب چارده بر روی زمینست در ابر سیه شعشهٔ بدر منیرست یا در شکن کاکل او نور…
آن تن ماست یا میان شما
آن تن ماست یا میان شما وان دل ماست یا دهان شما اگرآن ابرو است و پیشانی نکشد هیچکس کمان شما جز کمر کیست آنکه…
آن جوهر جانست که در گوهر کانست
آن جوهر جانست که در گوهر کانست یا می که درو خاصیت جوهر جانست یاقوت روان در لب یاقوتی جامست یا چشم قدح چشمهٔ یاقوت…
آن خط شب مثال که بر خور نوشتهاند
آن خط شب مثال که بر خور نوشتهاند یا رب چه دلفریب و چه در خور نوشتهاند از خضر نامهئی به لب چشمهٔ حیات گوئی…
آن رفت که میل دل من سوی شما بود
آن رفت که میل دل من سوی شما بود شب تا بسحر خوابگهم کوی شما بود آن رفت که پیوستهام از روی عبادت محراب روان…





