اکنون که از بهشت نشان میدهد نسیم
اکنون که از بهشت نشان میدهد نسیم بنشان غبار ما به نم ساغر ای ندیم انفاس دوستان دمد از باد بوستان در موسمی چنین که…
اگر آن ماه مهربان گردد
اگر آن ماه مهربان گردد غم دل غمگسار جان گردد آنکه چون نامش آورم بزبان همه اجزای من زبان گردد ور کنم یاد ناوک چشمش…
اگر ترا غم امثال ما بود غم نیست
اگر ترا غم امثال ما بود غم نیست که درد را چو امید دوا بود غم نیست دوا پذیر نباشد مریض علت شوق ولی چو…
اگر او سخن نگوید سخنست در دهانش
اگر او سخن نگوید سخنست در دهانش وگر او کمر نبندد نظرست در میانش من اگر بخنده گویم دهنش به پسته ماند مشنو که هیچ…
اگر تو عشق نبازی بعمر خویش چه نازی
اگر تو عشق نبازی بعمر خویش چه نازی که کار زندهدلان عشق بازی است نه بازی مرا بجور رقیبان مران ز کوی حبیبان درون کعبه…
اگر چه بلبل طبعم هزار دستانست
اگر چه بلبل طبعم هزار دستانست حدیث من گل صد برگ گلشن جانست ز بیم چنگل شاهین جان شکار فراق دلم چو مرغ چمن روز…
اگر دو چشم تو مست مدام خواهد بود
اگر دو چشم تو مست مدام خواهد بود خروش و مستی ما بر دوام خواهد بود ز جام بادهٔ عشقت خمار ممکن نیست که شراب…
اگر در جلوه میری سمند باد جولانرا
اگر در جلوه میری سمند باد جولانرا بفرما تا فرو روبم به مژگان خاک میدانرا مکن عیب تهی دستان که در بازار سرمستان گدا باشد…
اگر سرم برود در سر وفای شما
اگر سرم برود در سر وفای شما ز سر برون نرود هرگزم هوای شما بخاک پای شما کانزمان که خاک شوم هنوز بر نکنم دل…
اگر ز پیش برانی مرا که برخواند
اگر ز پیش برانی مرا که برخواند وگر مراد نبخشی که از تو بستاند بدست تست دلم حال او تو میدانی که سوز آتش پروانه…





