سیاهی دو چشمانت مرا کشت
سیاهی دو چشمانت مرا کشت درازی دو زلفانت مرا کشت به قتلم حاجت تیر و کمان نیست خم ابرو و مژگانت مرا کشت
شب تار است و گرگان میزنند میش
شب تار است و گرگان میزنند میش دو زلفانت حمایل کن بوره پیش از آن کنج لبت بوسی بموده بگو راه خدا دادم بدرویش
شب تار و بیابان پرورک بی
شب تار و بیابان پرورک بی در این ره روشنایی کمترک بی گر از دستت برآید پوست از تن بیفکن تا که بارت کمترک بی
شب تاریک و سنگستان و مو مست
شب تاریک و سنگستان و مو مست قدح از دست مو افتاد و نشکست نگهدارندهاش نیکو نگهداشت وگرنه صد قدح نفتاده بشکست
شبم از روز و روز از شو بتر بی
شبم از روز و روز از شو بتر بی دل آشفتهام زیر و زبر بی شو و روز از فراقت نالهٔ مو چو آه سوته…
شبی خواهم که پیغمبر ببینم
شبی خواهم که پیغمبر ببینم دمی با ساقی کوثر نشینم بگیرم در بغل قبر رضا را در آن گلشن گل شادی بچینم
شبی دیرم زهجرت تار تارو
شبی دیرم زهجرت تار تارو گرفته ظلمتش لیل و نهارو خداوندا دلم را روشنی ده که تا وینم جمال هشت و چارو
شبی نالم شبی شبگیر نالم
شبی نالم شبی شبگیر نالم ز جور یار و چرخ پیر نالم گهی همچون پلنگ تیر خورده گهی چون شیر در زنجیر نالم
شبی کان نازنینم در بر آیو
شبی کان نازنینم در بر آیو گذشته عمرم از نو بر سر آیو همه شو دیدهٔ مو تا سحرگاه بره باشد که یارم از در…
شبی ناید ز اشکم دیده تر نی
شبی ناید ز اشکم دیده تر نی سرشکم جاری از خون جگر نی شو و روجم رود با نالهٔ زار ته را از حال زار…





