اگر پزشک و پرستارم و دوا که تو باشی
اگر پزشک و پرستارم و دوا که تو باشی بگو به درد بیاید به من شفا که تو باشی زدن به دامن دریا گذشتن از…
از آن انگشت نمای روزگارم
از آن انگشت نمای روزگارم که دور افتاده از یار و دیارم ندونم قصد جان کردن بناحق بجز بر سرزدن چاره ندارم
از آن دلخسته و سینه فگارم
از آن دلخسته و سینه فگارم که گریان در ته سنگ مزارم بواجندم که ته شوری نداری سرا پا شور دارم شر ندارم
از آن روزیکه ما را آفریدی
از آن روزیکه ما را آفریدی بغیر از معصیت چیزی ندیدی خداوندا بحق هشت و چارت ز ما بگذر شتر دیدی ندیدی
اگر آئی بجانت وانواجم
اگر آئی بجانت وانواجم وگر نائی به هجرانت گداجم ته هر دردی که داری بر دلم نه بمیرم یا بسوجم یا بساجم
اگر جسمم بسوزی سوته خواهم
اگر جسمم بسوزی سوته خواهم اگر چشمم بدوزی دوته خواهم اگر باغم بری تا گل بچینم گلی همرنگ و همبوی ته خواهم
اگر دردم یکی بودی چه بودی
اگر دردم یکی بودی چه بودی وگر غم اندکی بودی چه بودی به بالینم طبیبی یا حبیبی ازین هر دو یکی بودی چه بودی
اگر دستم رسد بر چرخ گردون
اگر دستم رسد بر چرخ گردون از او پرسم که این چین است و آن چون یکی را میدهی صد ناز و نعمت یکی را…
اگر دل دلبر و دلبر کدام است
اگر دل دلبر و دلبر کدام است وگر دلبر دل و دلرا چه نام است دل و دلبر بهم آمیته وینم ندونم دل که و…
اگر دل دلبری دلبر کدامی
اگر دل دلبری دلبر کدامی وگر دلبر دلی دل را چه نامی دل و دلبر بهم آمیته وینم ندانم دل که و دلبر کدامی





