بـاز بهـار می رسد از پـسِ انتظـارها
بـاز بهـار می رسد از پـسِ انتظـارها نبضِ حیات میزند در رگِ بَرگ و بارها پیکـر خشـک تاک را نور حیـات جـلوه گر سینهی سرد…
ﺑﻪ ﻫﺮﮐﺠﺎ ﮐﻪ ﮔﭗ ﺍﺯ ﻋﺪﻝ ﻭ ﺩﺍﺩ ﻣﯿﮕﻔﺘﻨﺪ
ﺑﻪ ﻫﺮﮐﺠﺎ ﮐﻪ ﮔﭗ ﺍﺯ ﻋﺪﻝ ﻭ ﺩﺍﺩ ﻣﯿﮕﻔﺘﻨﺪ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﻫﻞ ﻓﺴﺎﺩ ﺍﺯ ﻓﺴﺎﺩ ﻣﯿﮕﻔﺘﻨﺪ ﻭ ﺧﺒﺮﮔﺎﻥ ﺧﺪﺍ ﺑﯽ ﺧﺒﺮ ﺧﺮﺍﺑﯽ ﺭﺍ ﻣﯿﺎﻥ ﻣﺴﺠﺪ ﻭ…
این هم سرودهی تازهام.
این هم سرودهی تازهام. زمین تا روی شاخ گـاو ماهیست تمـامِ سـرنـوشـت مـا تباهیست سیه انـدیشـهگان را نـور ننگ است به چشم شبپرک ‘سولر’ سیاهیست…
ﺑﻪ ﻫﺮﮐﺠﺎ ﮐﻪ ﮔﭗ ﺍﺯ ﻋﺪﻝ ﻭ ﺩﺍﺩ میگفتند
ﺑﻪ ﻫﺮﮐﺠﺎ ﮐﻪ ﮔﭗ ﺍﺯ ﻋﺪﻝ ﻭ ﺩﺍﺩ میگفتند ﺗـﻤــﺎﻡِ ﺍﻫــﻞ ﻓـﺴﺎﺩ ﺍﺯ ﻓـﺴﺎﺩ میگفتند ﻭ ﺧﺒـﺮﮔﺎﻥِ ﺧـﺪﺍ ﺑـﯽ ﺧﺒـﺮ ﺧـﺮﺍﺑـﯽ ﺭﺍ ﻣﯿـﺎﻥ ﻣﺴﺠﺪ ﻭ…
بازهم از گذشتهها بخوانید!
بازهم از گذشتهها بخوانید! تا هــوای شهر زهـر آلود شد آدمی را صد مرض مشهود شد سینهی صـافِ طبیعت شد سیـاه بسکه شهر و قریهها…
افتد چو بدست خلق افسار مداریها
افتد چو بدست خلق افسار مداریها از پرده بیرون ریزد اسرار مداریها قاچاقبرِ تریاک، تاراجگرِ معدن تخریبگرِ میهن همیار مداریها عاقل به جنون آید در…
آدم که همت میکند بیشک توانگــر میشود
آدم که همت میکند بیشک توانگــر میشود آدم که غفلت میکند بی پاو بی سر میشود آدم که محنت میکند از خـــاک زر می آورد…
آدم از آن که خرد دارد و عقلش به سر است
آدم از آن که خرد دارد و عقلش به سر است درمـیانِ همـه مـخلـوقِ خــدا تـاج سر است باخبر باش که انسان همهگی یکسان نیست…
اگـر آدم نه خندد زندهگی یـکسر نمیخندد
اگـر آدم نه خندد زندهگی یـکسر نمیخندد زمین با جمله موجودات بحر و بر نمیخندد خدا زیبا، تو زیبا، گفتن و خندیدنت زیبـا بخند ای…
ای درحصارِ محوطهی مرد محوری
ای درحصارِ محوطهی مرد محوری ماهِ مهارکرده که در کوی مرمری همگام و همکلام و مددگار و محرمی گاهی که کاهلی دهدم کوری و کری…





