عزتِ فِزون باشد زاده ای حلالی را
عزتِ فِزون باشد زاده ای حلالی را با خود هر کجا دارد، مکتب تعالی را کارگاه این گردون، هرکه را دهد منصب مسندی گِل و…
طرح و اندیشه ی نو را ز سر ایجاد کنید
طرح و اندیشه ی نو را ز سر ایجاد کنید یوسف خویش از این چاهی غم آزاد کنید نگذارید شود حادثه ها دامنگیر بلمقابل بر…
صد شکر که اندیشهء بیداد نداریم
صد شکر که اندیشهء بیداد نداریم عاشق کشی و جور دهی یاد نداریم بسمل شدگان رهی معشوقه ای خویشم باکِ ز کمان خانه ای صیاد…
شود بباغی تو من ناله ای شبانه کنم؟
شود بباغی تو من ناله ای شبانه کنم؟ به روی تو نگه ای گرم و عاشقانه کنم؟ چو عندلیب مهاجر بخود پناهم ده به سرو…
شوخ بازی گوش را اخطار کردن مشکل است
شوخ بازی گوش را اخطار کردن مشکل است خفته ای بیدار را بیدار کردن مشکل است زاهد بادفره و هم شیخ خیرات خور را صوفی…
شیرین زبان مه رخ و نازک ادا بیا
شیرین زبان مه رخ و نازک ادا بیا با شاخسار غنچه و سبزین ردا بیا ارزان کن عطر پیرهن و بوی عشق را همچون بهار…
شود که نامه به نام تو سر کنم امشب
شود که نامه به نام تو سر کنم امشب فلک به ناله ای خود با خبر کنم امشب اگرچه قسمتم آوارگی شد آخر کار ز…
شهپرِ عشق
شهپرِ عشق شهپرِ عشق کاش چون بال هُما بودی مرا همچو مولانای بلخ رقص ِ سما بودی مرا دیدن روی تو بی چون چرا بودی…
شکر خدا که باز رسیدی کنار من
شکر خدا که باز رسیدی کنار من ای گلشن امید من و نو بهار من سروی تو تا قدم بنهد در حریم دل دنیا بهشت…
شعله زد به قلب من دیدم آن شنیدنها
شعله زد به قلب من دیدم آن شنیدنها از نسیم جسم تو عطر کرد وزیدنها از اپارتمان خود دیده ام که می بینی تا به…





