قدم گذار ز اقلیم آب و رنگ برآ
قدم گذار ز اقلیم آب و رنگ برآ بسانِ تیر از این خوابگاه جنگ برآ شرابِ عقل به پیمانه ای ادب برسان ز جام ِ…
فکر و هوشم بخدا رنگ تماشا ببرد
فکر و هوشم بخدا رنگ تماشا ببرد از در خانه ای دل جانب صحرا ببرد موجِ از عشق وجنون است ز سر تا قدمم گوهرشوق،…
فصلِ خزان تازه گلِ من نو بهار شد
فصلِ خزان تازه گلِ من نو بهار شد تاکه تماسِ جوهرِ من برقرار شد بعد از سلام و پرسشِ احوال یکدیگر یکشنبه روز از برِ…
عید نگاهت همهمه ای جشنواره ها
عید نگاهت همهمه ای جشنواره ها جمع شده به محور چشمت ستاره ها فیض کمال حسن تو بزمی دگر کند انگشت عشق نقش کند چار…
عهد و، وفا
عهد و، وفا بر مرغ پر شکسته ی من آشیان نماند از بی نمی بدشت و دمن ضیمران نماند گل دسته ها برفته به بازار…
عشق مرا سوی جنون میکشد
عشق مرا سوی جنون میکشد در سری راهی تو به خون میکشد درد که از هجر تو دارد تنم دل ز همه کرده فزون میکشد…
عشق من مزن آتش شاخ آشیانم را
عشق من مزن آتش شاخ آشیانم را یک نگاه بسویم کن حال نتوانم را بس نموده سودایت قلب من اسیری خویش بیش از این مده…
عشق زلیخایی
عشق زلیخایی شعله زد به قلب من دیدم آن شنیدنها از نسیم جسم تو عطر کرد وزیدنها از اپارتمان خود دیده ام که می بینی…
عاشق و دل بیقرارم روز و شب
عاشق و دل بیقرارم روز و شب رفته از دست اختیارم روز شب دشنه خوردم از قضای روزگار خون نرفته شرمسارم روز و شب چهره…
عشق دارد جلوه های آتشین
عشق دارد جلوه های آتشین آفرین بر قلب عاشق آفرین دل عجب مرغ ایست کز پرواز او آسمانها میشود زیر نگین انتظار یار بس مشکل…





