یادِ ترا به دیده ای تر میکنیم ما
یادِ ترا به دیده ای تر میکنیم ما از مرغزار عشق گذر میکنیم ما چون شمع بین آتش و آبیم جان من اینگونه شام خویش…
یاد بادا از دل و جان مبتلا بودی مرا
یاد بادا از دل و جان مبتلا بودی مرا هم گل و؛ هم بلبل و، باد صبا بودی مرا ناز شمشاد و صنوبر بود در…
وفا نکردی و من هم ز غصه آب شدم
وفا نکردی و من هم ز غصه آب شدم در آتش غمِ عشقِ تو من کباب شدم ندیدی و تو ندانستی من ز هجرانت عذاب…
وای بسمل شدم و تیر ِخطایت صدقه
وای بسمل شدم و تیر ِخطایت صدقه قدی موزون تو و ناز و ادایت صدقه محشر آراسته است نوگل ِرویت هر جا عطر ِگیسوی تو…
هنوز عزم متین است بر نمیگردی
هنوز عزم متین است بر نمیگردی سخن، سخن ز یقین است بر نمیگردی دگر کجا رود این مرغ آشیان برباد به فکر خلد برین است…
هرچند که جان در سر کوی تو مقیم است
هرچند که جان در سر کوی تو مقیم است به دیدن روی تو دل و دیده یتیم است امروز بدانی سبب زندگیم چیست؟ از خاطر…
هر لحظه ای که یاد ز نام پدر کنم
هر لحظه ای که یاد ز نام پدر کنم نوش از شراب غصه و خون جگر کنم آواره گردی کوچه و بازار دل شدم تن…
نیک و بدی جهان عمل و طرح نو کند
نیک و بدی جهان عمل و طرح نو کند هر کس هر آنچه کِشت نماید درو کند دست است هر کجا سر دست دگر قوی…
نیامدی چقدر من بیا، بیا کردم
نیامدی چقدر من بیا، بیا کردم برای دیدنت هر سوی دست و پا کردم چو شمع سوختم و قطره،قطره آب شدم به صد شکست دل…
نه بخشمت چو بمن هر چه بود بد کردی
نه بخشمت چو بمن هر چه بود بد کردی تو عشق ِ پاکِ من از خویش مسترد کردی چه دیدی از دل پاک و هوای…





