نیمشب
پنجهی سردِ باد در اندیشهی گزندی نیست من اما هراسانم: گویی بانوی سیهجامه فاجعه را پیشاپیش بر بامِ خانه میگرید. و پنجهی بیخیالِ باد در…
هميشه همان
همیشه همان… اندوه همان: تیری به جگر درنشسته تا سوفار. تسلای خاطر همان: مرثیهیی ساز کردن. ــ غم همان و غمواژه همان نامِ صاحبْمرثیه دیگر….
هنوز در فکر آن کلاغم
برای اسماعیل خویی هنوز در فکرِ آن کلاغم در درههای یوش: با قیچی سیاهش بر زردیِ برشتهی گندمزار با خِشخِشی مضاعف از آسمانِ کاغذی مات…
و چون نوبت ِ ملاحان
و چون نوبتِ ملاحانِ ما فرارسد آن خونریزِ بیدادگر در جزیرهی مغناتیس بر دو پای استوار بایستد زخمِ آخرین را خنجری برهنه به دندانش. پس…
هجرانی
چه هنگام میزیستهام؟ کدام مجموعهی پیوستهی روزها و شبان را من ــ اگر این آفتاب هم آن مشعلِ کال است بیشبنم و بیشفق که نخستین…
نمیرقصانمت چون دودی آبیرنگ
نمیگردانمت در بُرجِ ابریشم نمیرقصانمت بر صحنههایِ عاج: ــ شبِ پاییز میلرزد به رویِ بسترِ خاکسترِ سیرابِ ابرِ سرد سحر، با لحظههایِ دیرمانش، میکشاند انتظارِ…
آرامش عشق بینوایست
آرامش عشق بینوایست عاشق به عذاب مبتلایست جان و دل و دیده ده به آتش از معشوقه حاصلش جدایست ای سرو سهی غرور کمتر این…
یاد تو آورم به هوایت جنون کنم
یاد تو آورم به هوایت جنون کنم خود را به عشق بار دگر آزمون کنم در گلشن ِ جوانی و اُمید های خویش یک گلستان…
آخر دلم به آب و هوای وصال سوخت
آخر دلم به آب و هوای وصال سوخت این رشته ای جوانی من ماه و سال سوخت شعرم گرفت رونقِ بازار عشق تو از بی…
یکهزار بار
یکهزار بار آتش کشیده اند بسرم یکهزار بار با غم گرفته اند خبرم یکهزار بار در ملکِ دلبرانه زدن تخم کینه را بر باد داده…





