مرثيه برای مردگانِ ديگر
۱ ارابهها ارابههایی از آن سوی جهان آمده است. بیغوغای آهنها که گوشهای زمانِ ما را انباشته است. ارابههایی از آن سوی زمان آمدهاست. □…
مرثیه
برای نوروزعلی غنچه راه در سکوتِ خشم به جلو خزید و در قلبِ هر رهگذر غنچهی پژمردهیی شکفت: «ـ برادرهای یک بطن! یک آفتابِ دیگر…
مرثیههای خاک, با چشمها
با چشمها ز حیرتِ این صبحِ نابجای خشکیده بر دریچهی خورشیدِ چارتاق بر تارکِ سپیدهی این روزِ پابهزای، دستانِ بستهام را آزاد کردم از زنجیرهای…
مرثیههای خاک, حکایت
اینک آهوبرهیی که مجالِ خود را به تمامی زمانمایهی جُستجویش کردم. □ خسته خسته و پایآبله تَنگخُلق و تهیدست از پَستْپُشتههای سنگ فرود میآیم و…
مرثیههای خاک, تمثیل
به پوران صلحکل و سیروس طاهباز برای تمام صفا و محبتشان در یکی فریاد زیستن ــ [پروازِ عصیانیِ فوّارهیی که خلاصیاش از خاک نیست و…
مرثیههای خاک, در آستانه
برای م. امید نگر تا به چشمِ زردِ خورشید اندر نظر نکنی کهت افسون نکند. بر چشمهای خود از دستِ خویش سایبانی کن نظارهی آسمان…
مرثیههای خاک, شامگاهی
ــ نظر در تو میکنم ای بامداد که با همهی جمع چه تنها نشستهای! ــ تنها نشستهام؟ نه که تنها فارغ از من و از…
مرثیههای خاک, شبانه
پچپچه را از آنگونه سر بههماندرآورده سپیدار و صنوبر باری که مگرْشان بهدسیسه سودایی در سر است پنداری که اسباب چیدن را به نجوایند خود…
مرثیههای خاک, شعر، رهاییست
شعر رهاییست نجات است و آزادی. تردیدیست که سرانجام به یقین میگراید و گلولهیی که به انجامِ کار شلیک میشود. آهی به رضای خاطر است…
مرثیههای خاک, مرثیه
در خاموشیِ فروغ فرخزاد به جُستجوی تو بر درگاهِ کوه میگریم، در آستانهی دریا و علف. به جُستجوی تو در معبرِ بادها میگریم در چارراهِ…





