لعنت

در تمامِ شب چراغی نیست. در تمامِ شهر نیست یک فریاد. ای خداوندانِ خوف‌انگیزِ شب‌پیمانِ ظلمت‌دوست! تا نه من فانوسِ شیطان را بیاویزم در رواقِ…

Continue Reading...

لحظه‌ها و همیشه, وصل

۱ در برابرِ بی‌کرانیِ ساکن جنبشِ کوچکِ گُلبرگ به پروانه‌یی ماننده بود. زمان، با گامِ شتابناک برخاست و در سرگردانی یله شد. در باغستانِ خشک…

Continue Reading...

لحظه‌ها و همیشه, میلاد

نفسِ کوچکِ باد بود و حریرِ نازکِ مهتاب بود و فواره و باغ بود و شبْ‌نیمه‌ی چارمین بود که عروسِ تازه به باغِ مهتاب‌زده فرود…

Continue Reading...

لوحِ گور

نه در رفتن حرکت بود نه در ماندن سکونی. شاخه‌ها را از ریشه جدایی نبود و بادِ سخن‌چین با برگ‌ها رازی چنان نگفت که بشاید….

Continue Reading...

ماهی

من فکر می‌کنم هرگز نبوده قلبِ من اینگونه گرم و سُرخ: احساس می‌کنم در بدترین دقایقِ این شامِ مرگ‌زای چندین هزار چشمه‌ی خورشید در دلم…

Continue Reading...

مترسک

برای آنی و تقی مدرسی جایی پنهان در این شبِ قیرین اِستاده به جا، مترسکی باید؛ نه‌ش چشم، ولی چنان که می‌بیند نه‌ش گوش، ولی…

Continue Reading...

مجال

جوجه‌یی در آشیانه گُلی در جزیره ستاره‌یی در کهکشان. □ با پیشانی بلندت به جِرمی اندیشیدی که در پوسته می‌رُست تا باغچه را به نغمه…

Continue Reading...

محاق

به گوهر مراد به نوکردنِ ماه بر بام شدم با عقیق و سبزه و آینه. داسی سرد بر آسمان گذشت که پروازِ کبوتر ممنوع است….

Continue Reading...

مثلِ اين است

مثلِ این است، در این خانه‌ی تار، هرچه، با من سرِ کین است و عناد: از کلاغی که بخواند بر بام تا چراغی که بلرزاند…

Continue Reading...

مدایح بی‌صله, شبانه

به فریادی خراشنده بر بامِ ظلمتِ بیمار کودکی تکبیر می‌گوید گرسنه‌روسبی‌یی می‌گرید آلوده‌دامنی از پیروزیِ بردگانِ دلیر سخن می‌گوید. □ لُجِّه‌ی قطران و قیر بی‌کرانه…

Continue Reading...