کلید
رفتم فرو به فکر و فتاد از کفم سبو جوشید در دلم هوسی نغز: «ــ ای خدا! «یارم شود به صورت، آیینهیی که من «رخسارهی…
کهایم و کجاییم
کهایم و کجاییم چه میگوییم و در چه کاریم؟ پاسخی کو؟ به انتظارِ پاسخی عصب میکِشیم و به لطمهی پژواکی کوهوار درهم میشکنیم. آذرِ ۱۳۵۷…
کوچه
به دکتر مجید حائری دهلیزی لاینقطع در میانِ دو دیوار، و خلوتی که بهسنگینی چون پیری عصاکش از دهلیزِ سکوت میگذرد. و آنگاه آفتاب و…
کویری
برای «زیور»ِ کلیدر به وسیلهی محمود دولتآبادی نیمیش آتش و نیمی اشک میزند زار زنی بر گهوارهی خالی گُلم وای! در اتاقی که در آن…
کیفر
در اینجا چار زندان است به هر زندان دوچندان نقب، در هر نقب چندین حجره، در هر حجره چندین مرد در زنجیر… از این زنجیریان،…
گفتی که باد مردهست
گفتی که: «ــ باد، مُردهست! از جای برنکنده یکی سقفِ رازپوش بر آسیابِ خون، نشکسته در به قلعهی بیداد، بر خاک نفکنیده یکی کاخ باژگون…
گلکو
شب ندارد سرِ خواب. میدود در رگِ باغ باد، با آتشِ تیزابش، فریادکشان. پنجه میساید بر شیشهی در شاخِ یک پیچکِ خشک از هراسی که…
گویی
گویی همیشه چنین است ای غریوِ طلب ــ: تو در آتشِ سردِ خود میسوزی و خاکسترت نقرهی ماه است تا تو را در کمالِ بَدرِ…
لحظهها و همیشه, انگیزههای خاموشی
پس آدم، ابوالبشر، به پیرامنِ خویش نظاره کرد و بر زمینِ عُریان نظاره کرد و به آفتاب که روی درمیپوشید نظاره کرد و در این…
لحظهها و همیشه, پایتختِ عطش
آب کمجو. تشنگی آور به دست! مولای روم ۱ آفتاب، آتشِ بیدریغ است و رؤیای آبشاران در مرزِ هر نگاه. بر درگاهِ هر ثُقبه سایهها…





