قصيده برای انسانِ ماهِ بهمن
تو نمیدانی غریوِ یک عظمت وقتی که در شکنجهی یک شکست نمینالد چه کوهیست! تو نمیدانی نگاهِ بیمژهی محکومِ یک اطمینان وقتی که در چشمِ…
ققنوس در باران, Postumus
۱ سنگ برای سنگر، آهن برای شمشیر، جوهر برای عشق… در خود به جُستجویی پیگیر همت نهادهام در خود به کاوشام در خود ستمگرانه من…
ققنوس در باران, پاییز
برای غلامحسین ساعدی گویِ طلای گداخته بر اطلسِ فیروزهگون [سراسرِ چشمانداز در رؤیایی زرین میگذرد.] و شبحِ آزادْگَردِ هَیونی یالافشان، که آخرین غبارِ تابستان را…
ققنوس در باران, چشماندازی دیگری
با کلیدی اگر میآیی تا به دستِ خود از آهنِ تفته قفلی بسازم. گر باز میگذاری در را، تا به همتِ خویش از سنگپارهسنگ دیواری…
ققنوس در باران, سفر
به بانوی صبر و ایثار آنوش سرکیسیان کَتز خدای را مسجدِ من كجاست ای ناخدای من؟ در كدامین جزیرهی آن آبگیرِ ایمن است كه راهش…
ققنوس در باران, مجلهی کوچک
به عباس جوانمرد ۱ آه، تو میدانی میدانی که مرا سرِ بازگفتنِ بسیاری حرفهاست. هنگامی که کودکان در پسِ دیوارِ باغ با سکههای فرسوده بازی…
کاج
به ابوالفضل نجفی همچو بوتیمارِ مجروحی ــ نشسته بر لبِ دریاچهی شب ــ میخورَد اندوه شامگاه اندیشناک و خسته و مغموم. کاجهای پیر تاریکند و…
کبود
زیرِ خروش و جنبشِ ظاهر زیرِ شتابِ روز و شبِ موج در خلوتِ زنندهیِ عمقِ خلیجِ دور آنجا که نور و ظلمت، آرام خفتهاند درهم،…
کجا بود آن جهان
کجا بود آن جهان که کنون به خاطرهام راه بربسته است؟ ــ: آتشبازیِ بیدریغِ شادی و سرشاری در نُهتوهای بیروزنِ آن فقرِ صادق. قصری از…
کریه اکنون
«کریه» اکنون صفتی اَبتَر است چرا که به تنهایی گویای خونتشنگی نیست. تحمیق و گرانجانی را افاده نمیکند نه مفتخوارگی را نه خودبارگی را. تاریخ…





