زن خفته
کنارِ من چسبیده به من در عظیمتر فاصلهیی از من سینهاش به آرامی از حبابهای هوا پُر و خالی میشود. چشمهایش که دوست میدارم ــ…
ساعتِ اعدام
در قفلِ در کلیدی چرخید لرزید بر لبانش لبخندی چون رقصِ آب بر سقف از انعکاسِ تابشِ خورشید در قفلِ در کلیدی چرخید □ بیرون…
سپیدهدم
بانگدربانگ خروسان میخوانند. تا دوردستهای گمان اما در این پهنهی ماسه و شوراب روستایی نیست. روز است که دیگرباره بازمیگردد یادآورِ صبح و سلام و…
سرچشمه
در تاریکی چشمانت را جُستم در تاریکی چشمهایت را یافتم و شبم پُرستاره شد. □ تو را صدا کردم در تاریکترینِ شبها دلم صدایت کرد…
سحر به بانگِ زحمت و جنون
سحر به بانگِ زحمت و جنون ز خوابِ ناز چشم باز میکنم. کنارِ تخت چاشت حاضر است ــ بیاتِ وَهن و مغزِ خر ــ به…
سرگذشت
برایِ سرور و ناصر مقبل سایهی ابری شدم بر دشتها دامن کشاندم: خارکَن با پُشتهی خارش به راه افتاد عابری خاموش، در راهِ غبارآلوده با…
سرود ِ بزرگ
به شنـچو، رفیقِ ناشناسِ کُرهیی شن ــ چو! کجاست جنگ؟ در خانهی تو در کُره در آسیای دور؟ اما تو شن برادرکِ زردْپوستم! هرگز جدا…
سرود ِ مردی که خودش را کُشته است
نه آبش دادم نه دعایی خواندم، خنجر به گلویش نهادم و در احتضاری طولانی او را کُشتم. به او گفتم: «ــ به زبانِ دشمن سخن…
سرودِ آن کس که از کوچه به خانه باز میگردد
نه در خیال، که رویاروی میبینم سالیانی بارآور را که آغاز خواهم کرد. خاطرهام که آبستنِ عشقی سرشار است کیفِ مادر شدن را در خمیازههای…
سرودِ قدیمیِ قحطسالی
برای جواد مجابی سالِ بیباران جُلپارهییست نان به رنگِ بیحُرمتِ دلزدگی به طعمِ دشنامی دشخوار و به بوی تقلب. ترجیح میدهی که نبویی نچشی، ببینی…





