دیدار واپسین

باران کُنَد ز لوحِ زمین نقشِ اشک پاک آوازِ در، به نعره‌یِ توفان، شود هلاک بیهوده می‌فشانی اشک این‌چنین به خاک بیهوده می‌زنی به در،…

Continue Reading...

دیگر تنها نیستم

بر شانه‌یِ من کبوتری‌ست که از دهانِ تو آب می‌خورد بر شانه‌یِ من کبوتری‌ست که گلوی مرا تازه می‌کند. بر شانه‌یِ من کبوتری‌ست باوقار و…

Continue Reading...

دیوارها

دیوارها ــ مشخص و محکم ــ که با سکوت با بی‌حیائی‌یِ همه خط‌هاش با هرچه‌اش ز کنگره بر سر با قُبحِ گنگِ زاویه‌هایش سیاه و…

Continue Reading...

راز

با من رازی بود که به کو گفتم با من رازی بود که به چا گفتم تو راهِ دراز به اسبِ سیا گفتم بی‌کس و…

Continue Reading...

رانده

دست بردار ازین هیکلِ غم که ز ویرانیِ خویش است آباد. دست بردار که تاریکم و سرد چون فرومرده چراغ از دَمِ باد. دست بردار،…

Continue Reading...

رستاخیز

من تمامی‌ مُردگان بودم: مُرده‌ی پرندگانی که می‌خوانند و خاموشند، مُرده‌ی زیباترینِ جانوران بر خاک و در آب، مُرده‌ی آدمیان از بد و خوب. من…

Continue Reading...

رُکسانا

بگذار پس از من هرگز کسی نداند از رُکسانا با من چه گذشت. بگذار کسی نداند که چگونه من از روزی که تخته‌های کفِ این…

Continue Reading...

روزنامه‌ی انقلابی

هنگامی که مسلسل به غشغشه افتاد مرگ برابرِ من نشسته بود ــ آن سوی میزِ کنکاشِ «چه باید کرد و چگونه» ــ و نمونه‌های چاپخانه…

Continue Reading...

رنجِ دیگر

خنجرِ این بد، به قلبِ من نزدی زخم گر همه از خوب هیچ با دلِتان بود، دستِ نوازش به خونِ من نشدی رنگ ناخنِتان گر…

Continue Reading...

زبانِ دیگر

مگو کلام بی‌چیز و نارساست بانگِ اذان خالیِ‌ نومید را مرثیه می‌گوید، ــ وَیْلٌ لِلْمُکَذّبین! □ . . . . . . . . ….

Continue Reading...