در دوردست
در دوردست، آتشی اما نه دودناک در ساحلِ شکفتهی دریای سردِ شب پُرشعله میفروزد. آیا چه اتفاق؟ کاخیست سربلند که میسوزد؟ یا خرمنی ــ که…
در رزم زندگی
در زیرِ تاقِ عرش، بر سفرهی زمین در نور و در ظلام در هایوهوی و شیونِ دیوانهوارِ باد در چوبههای دار در کوه و دشت…
در شب
فردا تمام را سخن از او بود. ــ گفتند: «ــ بر زمینهی تاریکِ آسمان تنها سیاهی شنلش نقش بسته است، و تا زمانِ درازی جز…
در لحظه
به تو دست میسایم و جهان را درمییابم، به تو میاندیشم و زمان را لمس میکنم معلق و بیانتها عُریان. میوزم، میبارم، میتابم. آسمانم ستارگان…
در کوچهی آشتیکُنان
پیش میآید و پیش میآید به ضربْآهنگِ طبلی از درون پنداری، خیره در چشمانت بیپروای تو که راه بر او بربستهای انگاری. در تو میرسد…
در میدان
آنچه به دید میآید و آنچه به دیده میگذرد. آنجا که سپاهیان مشقِ قتال میکنند گسترهی چمنی میتواند باشد، و کودکان رنگینکمانی رقصنده و پُرفریاد….
درآمیختن
مجال بیرحمانه اندک بود و واقعه سخت نامنتظر. از بهار حظِّ تماشایی نچشیدیم، که قفس باغ را پژمرده میکند. □ از آفتاب و نفس چنان…
دست زی دست نمیرسد
دست زی دست نمیرسد که سدِّ سفاهتی سیمانی در میان است: «ما» در ذهنت میگذرد «آنها» بر زبانت نگران و ترسْمُرده چون دهن بگشایی! کابوست…
دشنه در دیس, سپیدهدم
به هزار زبان وَلْوَله بود. بیداری از افق به افق میگذشت و همچنان که آوازِ دوردستِ گردونهی آفتاب نزدیک میشد وَلْوَلهی پراکنده شکل میگرفت تا…
دشنه در دیس, شبانه
برای ضیاءالدین جاوید یَلِه بر نازُکای چمن رها شده باشی پا در خُنکای شوخِ چشمهیی، و زنجره زنجیرهی بلورینِ صدایش را ببافد. در تجرّدِ شب…





