در آستانه, قناری گفت
به هوشنگ گلشیری قناری گفت: ــ کُرهی ما کُرهی قفسها با میلههای زرین و چینهدانِ چینی. ماهی سُرخِ سفرهی هفتسیناش به محیطی تعبیر کرد که…
در آستانه, گدایانِ بیابانی
سربهسر سرتاسر در سراسرِ دشت راه به پایان بُردهاند گدایانِ بیابانی. پایآبله مُردهاند بر دو راههها همه، در تساوی فاصله با تو ــ ای نزدیکترین…
در آستانه, میلاد
ناگهان عشق آفتابوار نقاب برافکند و بام و در به صوتِ تجلی درآکند، شعشعهی آذرخشوار فروکاست و انسان برخاست. ۵ اردیبهشتِ ۱۳۷۶ © www.shamlou.org سایت…
در آستانه, ما نیز
به محمدجواد گلبن ما نیز روزگاری لحظهیی سالی قرنی هزارهیی ازاین پیشتَرَک هم در اینجای ایستاده بودیم، بر این سیّاره بر این خاک در مجالی…
در آستانه, نه عادلانه نه زيبا بود
نه عادلانه نه زیبا بود جهان پیش از آن که ما به صحنه برآییم. به عدلِ دستنایافته اندیشیدیم و زیبایی در وجود آمد. ۱۳۷۳ ©…
در آستانه, هاسمیک
با آیدا، در ستایشِ بانوی «مادر» با خوشههای یاس آمده بودی تأییدِ حضورت کس را به شانه بر باری نمینهاد. بلورِ سرانگشتانت که ده هِلالَکِ…
در آستانه, یکی کودک بودن
به ایسای شاعر یکی کودک بودن آه! یکی کودک بودن در لحظهی غرشِ آن توپِ آشتی و گردشِ مبهوتِ سیبِ سُرخ بر آیینه. یکی کودک…
در این بنبست
دهانت را میبویند مبادا که گفته باشی دوستت میدارم. دلت را میبویند روزگارِ غریبیست، نازنین و عشق را کنارِ تیرکِ راهبند تازیانه میزنند. عشق را…
در جدال با خاموشی
۱ من بامدادم سرانجام خسته بی آنکه جز با خویشتن به جنگ برخاسته باشم. هرچند جنگی از این فرسایندهتر نیست، که پیش از آنکه باره…
در بسته
دیرگاهیست که دستی بداندیش دروازهی کوتاهِ خانهی ما را نکوفته است. در آیینه و مهتاب و بستر مینگریم در دستهای یکدیگر مینگریم و دروازه ترانهی…





