در آستانه, خلاصه‌ی احوال

چیزی به جا نماند حتا که نفرینی بدرقه‌ی راهم کند. با اذانِ بی‌هنگامِ پدر به جهان آمدم در دستانِ ماماچه‌پلیدک که قضا را وضو ساخته…

Continue Reading...

در آستانه, درپيچيده به خويش

به زرین‌تاج و نورالدین سالمی درپیچیده به خویش جنین‌وار که پیرامنت انکارِ تو می‌کند، در چنبره‌ی خوفِ سیاهی به زهدان ماننده در ظلماتی از غلظتِ…

Continue Reading...

در آستانه, در آستانه

باید اِستاد و فرود آمد بر آستانِ دری که کوبه ندارد، چرا که اگر به‌گاه آمده‌باشی دربان به انتظارِ توست و اگر بی‌گاه به درکوفتن‌ات…

Continue Reading...

در آستانه, سِفْرِ شُهود

زمین را انعطافی نبود سیاره‌یی آتی بود لُکِّه سنگی بود آونگ که هنوز مدار نمی‌شناخت زمین، و سرگذشتِ سُرخش تنها التهابی درک‌ناشده بود فراپیشِ زمان….

Continue Reading...

در آستانه, طبيعتِ بی‌جان

به میترا اسپهبد دسته‌ی کاغذ بر میز در نخستین نگاهِ آفتاب. کتابی مبهم و سیگاری خاکسترشده کنارِ فنجانِ چای از یادرفته. بحثی ممنوع در ذهن….

Continue Reading...

در آستانه, طرحِ بارانی

به جمشید لطفی منطقِ لطیفِ شادی چیزی به دُمبِ سکوتِ سیاسنگینِ فضا آویخت تا لحظه‌ی‌ انفجارِ کبریتِ خفه در صندوقِ افق خاموشی شود و عبورِ…

Continue Reading...

در آستانه, قصه‌ی مردی که لب نداشت

یه مردی بود حسین‌قلی چشاش سیا لُپاش گُلی غُصه و قرض و تب نداشت اما واسه خنده لب نداشت. ــ خنده‌ی بی‌لب کی دیده؟ مهتابِ…

Continue Reading...

در آستانه, ظلماتِ مطلقِ نابینایی

به ایرج کابلی ظلماتِ مطلقِ نابینایی. احساسِ مرگ‌زای تنهایی. «ــ چه ساعتی‌ست؟ (از ذهنت می‌گذرد) چه روزی چه ماهی از چه سالِ کدام قرنِ کدام…

Continue Reading...

در آستانه, طرح‌های زمستانی

۱ چرکمرد‌گیِ‌ پُرجوش و جنجالِ کلاغان و سپیدی‌ِ درازگوی برف… ته‌سُفره‌ی تکانیده به مرزِ کَرت تنها حادثه است. مردِ پُشتِ دریچه‌ی زردتاب به خورجینِ کنارِ…

Continue Reading...

در آستانه, قفس قفس اين قفس

قفس قفس این قفس این قفس… پرنده در خوابش از یاد می‌بَرَد من اما در خواب می‌بینمش، که خود به بیداری نقشی به کمالم از…

Continue Reading...